|
ویژگیهای مشترک جشنهای پارسی
ویژگیهای مشترک جشنهای پارسی
دوستان من سلام
برخی از دوستان در پستهای گذشته خواستنند که راجع به مراسم و جشنهای باستانی مطالبی در وبلاگ قرار دهم البته این مراسم بسیار زیاد میباشند و نیاز به وقت زیادی هست تا آنهارو به صورت صحیح و با منابع معتبر در یک وب قرار داد اما من بنا به درخواست دوستانم پستی راجع به ویژگی های عمومی جشنهای ایرانی قرار میدهم تا من نیز در بیان آداب و رسوم سرزمینم به اندازه ای سهیم باشم.
برسی جشن های ایرانی و زمان برگزاری آنها نشان دهنده ی ویژگی های مشترک در میان آنها می باشند .
اول اینکه تقریبآ تمامی این جشن ها بر اساس پدیده های طبیعی،کیهانی و اقلیمی هستند و با تقویم طبیعی منطبق میباشنند.
دوم آنکه تقریبآ تمامی جشن ها وابسته به هیچ دینی نمی باشند. با اینکه همواره برخی از دین ها تلاش می کنند که برخی از این آداب و جشن ها را مراسم دینی خود بخوانند ولی اینگونه نیست و همانطوری که گفته شد این آداب و جشن ها وابسته به دینی نمی باشند و جدا از هر دین و مذهبی هستنند.پس این مطلب دیده میشود که ایران و ایرانی از دین ها جدا می باشند و دین نمی تواند تفکیک کننده ی ایرنیان باشد.لذا این جشن ها را هر ایرانی جدا از فرهنگ و دین و مذهبش می تواند اجرا کند.
سومین ویژگی مشترک میان جشن های باستانی این است که تمامی این جشن ها با شادی و سرور است و غم و غصه در آنها راهی ندارد حتی جشن هایی مانند ((عید بمو)) که همزمان با مرگ مانی است اما مشاهده شده که مانویان نیز این جشن را با شادی و سرور برگزار می کنند .
چهارمین ویژگی مشترک این جشن ها این است که تمامی این جشن ها برای پاکی و بزرگداشت عوامل طبیعی است و هیچگاه در این آداب و رسوم بی احترامی به طبیعت و نباتات و دیگر جانداران مشاهده نمی شود اما متعسفانه ما امروزه این مسآله را رعایت نمی کنیم برای مثال روز جشن سیزده بدر که جشن طبیعت است را به جشن سوگ طبیعت تبدیل کردیم و به نظر من سیزده بدر سخت ترین روز برای طبیعت و آفریننده ی زمین است.
پنجمین ویژگی مشترک این جشن ها پیوند نا گسستنی آنها با آتش است و اگر جشنی با آتش در میان نباشد سمبلی از آتش برای پاکی در آن وجود دارد زیرا در اندیشه های پارسی آب ،آتش و خاک سه سمبل پاکی میباشنند و آتش در میان آنها عنصری است که نا پاکی هیچگاه به آن راهی ندارد.
ششمین ویژگی مشترک میان جشنها این است که هیچ یک از این جشن ها به مناسبت مرگ روز یا زاد روز کسی نمی باشد زیرا در اندیشه های پارسی روز مرگ سرنوشت آدمی است لذا سرنوشت آدمی نباید روزی غم انگیز باشد و روز میلاد نیز جدایی انسان از دنیای پاکی به جهان نا پاکی است پس روز میلاد هم نباید خجسته روز باشد و به همین دلیل هیچ یک از جشن های باستانی مصادف با مرگ یا میلاد شخص خاصی نمی باشد و هر انسان در زمان حیاتش خجسته است و با مرگ جسمش بی ارزش و روحش به پاکی ها میرود و افرادی که دارای اندیشه های غنی بوده اند تنها از اندیشه ها و تفکرات آنها استفاده می شود و نیازی به شادی در زاد روز و یا سوگ در مرگ روز آنها بر پیکرشان نمی باشد.
هفتمین ویژگی مشترک میان جشن های باستانی همبستگی و جامع بودن آنهاست و جشن ها جدا از مذهب و دین و فرهنگ ایرانیان است و در میان تمامی ایرانیان این جشن ها صورت می گیرد . البته برخی از افراد که وابستگی های دینی افراطی دارنند یا این جشن ها رو از دین خود می دانند و یا جدا و بیگانه از خود میدانند .اما همانطور که اشاره شد جشن های ایرانی زیر پوشش وجز هیچ گونه دین ومذهب نیستنند و برای هیچ شخصی برگزار نمیشونند لذا تمامی کسانی که این جشن هارو از خود و یا خود را بیگانه از این جشن ها می دانند تنها به آیین و جشن های پارسی ضرر و لتمه وارد می کنند و نقش تخریب کنندگان فرهنگ پارسی را به خود میگیرنند
لذا با توجه به این مطالب بهتر است که این رسوم پارسی را در کنار رسوم دینی به بهترین شکل برگزار کنیم و در کنار دین جایگاهی برای فرهنگ خود نیز قرار دهیم و حد اقل چند روز از یک ماه رو جدا از هر گرایش به ایرانی بودن خود بیندیشیم و در کنار دیگر ایرانیان لحظاتی را بدون در نظر گرفتن نژاد،دین،پول و ...در کنار دیگر پارسیان با شادی و سرور سپری کنیم.
علیرضا عجرش
| +| نوشته شده توسط علیرضا عجرش در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 و ساعت 8:42 |
آنی عزیزم
باد موذی می وزد
صف شکن
محکم٬ جسور ٬
با ناز و سوزش و افگار در تن
بر بلندای آسمن خراشی نیلی رنگ
از سپهر کبود
می وزد از سر خاشاک زمین
می برد خاک را
لایه لایه
شن به شن
جز به جز
با صدایی خموش
نجوایی مبهم زیر لب
تا لب یک نهر سپیدار سیاه
بر سر کوهی از احساس غرور
تا لب نهر بنفش
تا ته چاه جوان
در کنار یک مرد غریب
می برد پایدر یاچه ذهن
پای افکار بدیع
در یه دریای گناه
روی قطره خونی در بهار
زیر آن نخل سفید
میریزد
جز به جز ذره به ذره از خاک
جای سوغات زمستانی عشق
روی خون پای آن نخل سفید
آناهیتا
| +| نوشته شده توسط علیرضا عجرش در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 و ساعت 13:15 |
آتش کده
آتشکده
احمد تفضلي (برگرفته از دائره المعارف بزرگ اسلامي، جلد اول، ذيل مدخل آتشكده)
آتَشْكَده، پرستشگاه زردشتيان كه آتش در جايي خاص از آن قرار دارد و مهمترين آيينهاي ديني در آن و در برابر آتش انجام ميگيرد. زمان آغاز برپاداشتن آتشكده معلوم نيست. ظاهراً زردشتيان از سده 4قم به بعد به تقليد از مردم بينالنهرين به ساختن معبد پرداختهاند. پيش از آن مراسم ديني آنان در فضاي آزاد و به ويژه بر بلنديها انجام ميگرفت. اطلاعات ما درباره آتشكدهها خصوصاً از دوره ساساني و اسلامي است. آتشكدههاي آن دوران معمولاً بناي مكعب گنبدداري بوده كه چهار طاق ناميده ميشده است. مقدسترين قسمت هر آتشكده، جايي كه آتش در آن نگاهداري ميشود، اتاق كوچك مكعب يا مكعب مستطيل شكلي است به نام گنبد (در اصطلاح زردشتيان ايران)، يا آتشگاه (در اصطلاح زردشتيان هندوستان). اصطلاح گنبد در اين مورد در زبان پهلوي نيز رايج بوده است. در آتشكدههاي زردشتيان هند (پارسيان) ديوار ايت اتاق مشبّك است تا عبادتكنندگان بتوانند آتش را از دور ببينند. اين گونه آتشكدهها داراي دري است كه موبدان براي خدمت به آتش از آن دروارد اتاق آتش ميشوند. آتشكدههاي قديمي يزد و كرمان داراي اتاق بزرگي است (به نام گَهَنْبار خانه يا محراب و غيره) كه عبادتكنندگان در آن اجتماع ميكنند و آتش در اتاقي مجزّا با ديوارهاي ضخيم به دور از چشم پرستش كنندگان نگاهداري ميشود. در گذشته براي محفوظ ماندن آتش و آلوده نشدن آن، جز روحانيان زردشتي هيچكس مجاز به داخل شدن به آن اتاق و ديدن آتش مقدس نبود. در سدههاي 13 و 14ش، در كرمان و يزد و تهران آتشكدههايي به سبك آتشكدههاي پارسيان هند (آگياري) ساخته شده است كه در آنها آتش در اتاق مكعب شكلي كه در وسط قرار دارد، ميدرخشد و از پنجرههاي شيشهآي قابل رؤيت است. آتشدان در گودي بالاي ستوني گرد و سفالي (در قديم سنگي، به نام مَغرِب در كرمان، كَلَك در يزد و آدُخْش در شريفآباد اردستان) در زير قبّهاي نهاده شده است.
آتشكدهها بنا بر اهميت نوع آتشي كه در آن است، به 3 دسته تقسيم ميشوند: آتشِ بَهْرام، آدُران و دادگاه: 1. براي تأسيس آتش بهرام (در زبان پهلوي آتَخْشِ وَهْرام) 16 آتش گوناگون مانند آتش خانگي و آتش صنعتگران و غيره گردآوري ميشود و در طيّ دعاخوانيهاي متعدد و مراسم ديني دقيق و طولاني «تطهير» و «تقديس» ميگردد. پس از اين مراسم، آتش مقدس را با تشريفات ديني خاص در اتاق مخصوص در آتشكده در زير قبه برجاي خود مينهند، يا اصطلاحاً بر تخت مينشانند. پس از آن فقط موبداني كه داراي شرايط و درجات خاص ديني باشند، ميتوانند براي خدمتگزاري به آن اتاق (گنبد) داخل شوند. آتشكدهاي كه اين گونه آتش در آن جاي دارد، به ويژه آتشكده بهرام (يا آتشِ بهرام (ايزد پيروزي در نزد ايرانيان قديم) ناميده ميشود؛ 2. تقديس آدُران (يا به اصطلاح پارسيان هند آدريان، در پهلوي به گونه عام آدُر يا آتَخْش) بسيار آسانتر است. 4 نوع آتش براي اين منظور كافي است، ولي تشريفات بر تخت نشاندن آن در گنبد همانند آتش بهرام است، اما خدمتگزاري آن سادهتر است. اين نوع آتشكده در ايران دَرِ مهر، و در هند آگياري ناميده ميشود؛ 3. دادگاه (در پهلوي آدَروگ) آتشي است كه تنها از يك آتش خانگي تقدسي شده، تشكيل مييابد. گرچه تقديس اين آتش به وسيله روحاني زردشتي انجام ميگيرد، اما هر فرد عادي زردشتي ميتواند آن را خدمت كند. اين خدمت، يعني هيزم و بوي خوش بر آن نهادن، مستلزم تشريفات بسيار كمي است. آتش دادگاه در 2 مكان ميتواند وجود داشته باشد: يكي در معبد عمومي كه با همان تشريفات دو آتش ديگر در گنبد قرار ميگيرد، ديگري در اتاق كوچكي نزديك دخمه كه روحانيان يا مردم عادي زردشتي از آن مراقبت ميكنند. همچنين در بعضي خانههاي اعياني زردشتي، خصوصاً در هندوستان، اتش دادگاه براي اجراي اعمال ديني نگاهداري ميشد. اغلب اين آتشهاي خصوصي بعداً در معبدي مستقر گشته و تبديل به آتشكده عمومي شدهاند. آتشِ مرتبه پايينتر نميتواند به مرتبه بالاتر تبديل گردد و اگر آتشي به ناچار بايد به آتشكده ديگري نقل شود، با آتش مستقر در آن آتشكده در زير يك گنبد قرار نميگيرد، بلكه آتش منتقل شده در اتاقي جداگانه نگاهداري ميشود و دو آتش از يكديگر دور ميمانند.
از ميان آتشكدههاي دوران ساساني 3 آتشكده كه در آنها آتش بهرام ميدرخشيده است، از اهميت بسياري برخوردار بودهاند: 1. آذَرْ فَرْنْبَغ؛ 2. آذَرْ گُشْنَسب؛ 3. آذَر بُرزين مهر. هر كدام از اين آتشكدهها منسوب به يكي از طبقات اجتماعي ساسان است: فَرْنْبَغ آتشِ روحانيان، گُشنسب آتشِ جنگجويان و بُرزين مهر آتشِ كشاورزان است. آذر فرنبغ در دوره ساساني در كاريان فارس جاي داشته، اما بر طبق افسانهاي، اصلاً از خوارزم بدان ناحيه انتقال يافته بوده است. گُشنسب كه ظاهراً آتش قديم مغان ماد بوده، در كنار درياچه اورميه احتمالاً در شيز (تخت سليمان) در آذربايجان بوده و در دوره ساساني مهمترين آتشكده به شمار ميرفته است. بُرزينمهر در كوه ريوَنْد نيشابور قرار داشته است. قابل توجه است كه هر يك از اين 3 آتشكده به سرزمين اصلي يكي از 3 سلسله بزر ايراني يعني مادها و پارتها و ساسانيان منتسب بوده است. در دوره ساساني بُرزينمهر، آتش ناحيه پارت، به علل سياسي از اهميت كمتري برخوردار بوده است. علاوه بر اين 3 آتشكده مهم و بزرگ، آتشكدههاي بسياري وجود داشته كه خرابههاي بعضي از آنها هنوز بر جاي است. شاهان ساساني در هنگام جلوس آتشي را تأسيس ميكردند كه مبدأ سالهاي پادشاهي آنان به شمار ميرفت. امور آتشكدهها در دوران ساساني برعهده ديوان خيرات (ديوانِ كِردَگان) يا اوقاف (رُوانَگان) بوده است، و خطي كه محاسبات امور آتشكده بدان نوشته ميشده «آتش هَمار دفيره» نام داشته است.
پس از اسلام برخي آتشكدهها تا چند قرني بر جاي ماندند، ولي با گروش ايرانيان به اسلام به تدريج از شمار آنها كاسته شد و به ويراني گراييد. ويرانههاي بسياري از آنها اكنون باقي است. بعضي آتشكدهها با تغييراتي تبديل به مسجد شد، مانند مسجد جمعه اصفهان يا اردستان و جز آن. در معماري دوره اسلامي ايران، به ويژه در ساختمان مساجد، از طرح بناي آتشكده (چهار طاق) استفاده شده است.
مآخذ: اصفهاني، حمزه، التنبيه علي حدوث التصحيف، به كوشش آل ياسين، بغداد، مكتبه النهضه، 1387ق، ص 67؛ بُنْدَهشن، به كوشش ب ت انكلساريا، بمبئي، پارسي پنجايت، 1908م، فصل 18: بند 17، فصل 26: بند 44 خوارزمي، احمد بن يوسف، مفاتيح العلوم، به كوشش فان فلوتن، ليدن، 1895م، ص 118؛ روايات پهلوي، به كوشش ب ن دابار، بمبئي، پارسي پنچايت، 1913م، ص 136؛ زادِسْپَرَم، گزيدههاي زادِسْپَرَم، به كوشش ب ت انكلساريا، بمبئي، 1964م، فصل 29: بند 3؛ فرخ مردوهرام، ماديگان هزار دادستان، به كوشش ت د انكلساريا، بمبئي، 1912م، 2/37؛ كريستن سن، آرتور، ايران در زمان ساسانيان، ترجمه رشيد ياسمي، تهران، ابن سينا، 1345ش، ص 182ـ192؛ معين، محمد، مزديسنا و ادب پارسي، دانشگاه تهران، 1338ش، ص 273ـ 375؛ نيز:
| +| نوشته شده توسط علیرضا عجرش در جمعه دوم اسفند 1387 و ساعت 13:46 |
افلاطون و عشق به امر جاوید
افلاطون و عشق به امر جاوید
(بهرام محيى - دویچه وله )
افلاطون در سال ۴۲۷ پیش از میلاد در آتن زاده شد و در سال ۳۴۷ در همانجا چشم از جهان فروبست. وی از خانوادهای ممتاز و اشرافی بود. در آغاز به هنر شعر روی آورد. در نوجوانی از کلاسهای درس همواره پر از شاگرد سوفیستهایی چون گورگیاس و پروتاگوراس دیدن کرد و خیلی زود به سیاست علاقمند شد. خود او بعدها گفته بود که تصمیم داشتم به محض یافتن استقلال شخصی، وارد عالم سیاست شوم و در مدیریت دولت نقشی بر عهده گیرم. افلاطون در بیست و یک سالگی به حلقهی شاگردان سقراط پیوست و به شدت تحت تاثیر استاد خود قرار گرفت. خود او گفته است: «هنگامی که به او گوش فرامیدهم تپش قلبم تندتر و چشمانم تر میشود». اعدام استاد و دوستش سقراط به کلیدیترین رویداد زندگی او تبدیل شد و نقد سیاسی او را ریشهایتر ساخت. او به این اعتقاد رسید که همهی دولتهای موجود تحت حکومتهای بد قرار دارند. افلاطون دست به سفرهای زیادی زد و حتا تا مصر رفت. در جنوب ایتالیا با فیثاغوریان آشنا شد. دیونیزوس پادشاه سیراکوس تحت تاثیر اندیشههای سیاسی افلاطون قرار گرفت و تلاش کرد او را به خود جلب کند. اما افلاطون بزودی مورد خشم پادشاه قرار گرفت. گفتهاند که علت آن این بود که افلاطون از وی خواسته بود کمتر به فکر منافع خویشتن باشد و با فضیلت زندگی کند. پادشاه نیز از روی خشم به افلاطون گفته بود: سخنانت مزهی ضعف پیری میدهند و افلاطون در پاسخ به او گفته بود: و سخنان تو مزهی خلق وخوی جباریت. گفتهاند که به دستور شاه او را به عنوان برده فروخته و سپس دوباره آزادی او را خریدهاند. در درستی این روایت اما جای تردید وجود دارد. افلاطون در چهلسالگی «آکادمی» فلسفهی خود را در نزدیکی آتن بنیاد گذاشت. با شاگردان خود در آنجا مشترکا زندگی میکرد. پس از آن دوبار دیگر به سیراکوس سفر کرد، اما همهی تلاشهای او برای تحقق آرمانشهرش ناکام ماند. افلاطون تا پایان عمر خود به تدریس فلسفه در آکادمی ادامه داد. روایتی از دیدار افلاطون و دیوگنس فیلسوف کلبی مسلک وجود دارد که شنیدنی است. هنگامی که افلاطون در حضور او و جمعی دیگر دربارهی ایدهها سخن میگفته است و از ایده یا مثل اشیا نام میبرد، دیوگنس با تمسخر میگوید: من میز و جام را میبینم اما ایده و مثل آنها را نمیبینم. افلاطون نیز در پاسخ میگوید: قابل فهم است. زیرا تو چشمانی را که با آن میتوان میز و جام را دید دارى، اما شعوری را که با آن بتوان ایدهها را دید ندارى.
اندیشهی افلاطون مشحون از عشق به امر جاوید است. هنگامی که از عشق افلاطونی سخن گفته میشود منظور همین است. عشق افلاطونی اشتیاق روح شناسنده به دنبال کمال مطلق است، اشتیاقی برای شناختن آن. «اروس» نزد یونانیان باستان خدای عشق جنسی بود. نزد افلاطون «اروس» تجسم عشق به فرزانگی است. به نظر افلاطون «اروس» در روح انسان نفوذ و حسرت کمال را در او ایجاد میکند. «اروس» است که انسان را به جستجوی امر حقیقی، نیک و زیبا برمیانگیزد. «اروس» نزد افلاطون نیروی انگیزش تحقق کمال انسانی و نامیرایی روح است. اما رسیدن به کمال برای افلاطون، پیمودن راهی طولانی است. سفر زندگی از طریق تعالی روح خویشتن از مرحلهای به مرحلهی بالاتر تا عالیترین حد آن یعنی خداگونه شدن پیموده میشود. برای افلاطون اما، کمال در این جهان خانه ندارد. اگر چه نفس انسانی همواره در حسرت کمال بیشتر در جهان ماست و در همین راستا نیز فعالیت میکند، اما در واقع معطوف به جایی است که در آن کمال همواره واقعیت است، معطوف به فراسوی جهانی دیگر، جهان ایدهآل. به این ترتیب نزد افلاطون شاهد آموزهای دوجهانی هستیم، دوآلیسم یا ثنویت اندیشهی افلاطونی در همینجا نهفته است. افلاطون در تداوم اندیشهی استادش سقراط میاندیشد. سقراط در جستجوی مفاهیم کلی و امور ذاتی مشترک، مثلا رفتارهای گوناگون عادلانه میگشت. برای نمونه میپرسید: عدالت چیست؟ افلاطون این پرسشهای سقراطی را که محدود به مفاهیم کلی در حوزهی اخلاق بود، به همهی هستندهها گسترش میداد و برای نمونه میپرسید: امور ذاتی مشترک در همهی شیران کدام است؟ افلاطون برای همهی این مفاهیم کلی هستندهای مستقل از تفکر ما را به رسمیت میشناخت و آنها را «ایدهها» مینامد. برای او هم ایدهی عدالت وجود دارد و هم ایدهی شیر.
افلاطون غالبا ایدهها را «هستنده» یا «خود هستنده» و یا «هستندهی واقعی» نیز مینامد. این ایدهها برای خود، جهان دیگری دارند. در جهان آنها شدن و زوالیافتن وجود ندارد. در جهان ایدهها مانند جهان محسوسات یعنی جهان اشیا دیدنی و زوالیابنده، هیچ چیز تصادفی، حسی و نسبی نیست. از همین رو به نظر افلاطون شیر میمیرد، اما ایدهی شیر دستخوش هیچ تغییری نمیشود. ایدهی شیر جاودانی است. افزون بر آن، جهان محسوسات بدون جهان ایدهها اساسا وجود نمیداشت. زیرا ایدهها الگوهای تغییرناپذیر ازلی هستند که اشیا قابل ادراک حسی تنها تصاویری گذرا و نارسا از آنها به شمارمیآیند. هر قدر سهمبری اشیا از ایدهها بزرگتر باشد و هر قدر بیشتر تحت سرمشق آنها باشند، بهتر و زیباترند. حسرت شناخت درنفس انسانی، نهایتا فقط میتواند معطوف به قلمرو ایدهها و کمال جاودانی باشد. اما عشق افلاطونی میخواهد به عالیترین امر برسد. آیا ایدهای غایی وجود دارد؟ ایدهی ایدهها؟ آنچه که در ایدهها مشترک است چیست؟ گوهر مشترک ایدهها کدام است؟ در کتاب هفتم دولت (جمهوری)، افلاطون از زبان سقراط به این پرسشها میپردازد. تمثیل غار او در این رابطه، بسيارجالب و درتاریخ اندیشه پرآوازه است. وی در این تمثیل انسانهایی را به تصور درمیآورد که از کودکی در غاری زیرزمینی محبوسند و به دلیل دربند بودن قادر نیستند سر خود را به عقب بازگردانند. پشت سر آنان شعلهای از آتش زبانه میکشد و روشنایی میبخشد. میان آتش و کسانی که دربندند راهی و دیواری کوتاه وجود دارد. کسانی که از این راه عبور میکنند با خود اشیا مختلفی حمل میکنند و آن را بالاتر از دیوار میگیرند، بصورتی که سایه آنها بر دیوار روبروی انسانهای دربند میافتد. سایهها تنها چیزی هستند که انسانهاى دربند آنها را مىبينند و واقعیت میپندارند. افلاطون ادامه میدهد که اگر یکی ازانسانهای دربند میتوانست سر خودرا برگرداند و آتش و اشیا واقعی را بیند، شناخت واقعی نسبت به چیزی که پیش از آن، سایهی آنها را واقعی میپنداشت، برایش دردآور بود و بدون مقاومت درونی میسر نمیشد. اما اگر او را با قهر به بیرون از غار میکشیدند، دردی حس نمیکرد و مقاومتی نشان نمیداد. پس ازاینکه تدریجا چشمانش به نور درخشان بیرون غار عادت میکرد، از آنجا میتوانست نخست سایهها و اشیا و نهایتا خود خورشید را ببیند. برای افلاطون، اقامت در آن غار همانند زندگی ما در جهان محسوسات است، همانند زندگی نفس انسان در جسمش. در جهان مادی، دانش تجربی ما علیرغم پیشرفتی که در آن حاصل میکنیم، همواره فقط شناخت از تصاویر و همان سایههاست. اما عشق افلاطونی به سایهها بسنده نمیکند. این عشق به سوی نور و سرچشمهی نور پرمیکشد. بيرون از غار، چشمان شناسنده خورشيد را مىبيند. خورشيد نماد برترين ايدههاست: ايدهى امر نيك. ايدهى امر نيك، علتى براى همهى شناختها و حقايق و به همين دليل زيباتراز شناخت و حقيقت است. حتا بيشتر از آن: همانگونه كه خورشيد نه تنها اشيا را ديدپذير مىسازد، بلكه به آنها زندگى مىبخشد، ايدهى امر نيك نيز بيشتر از عامل شناختپذير ساختن ايدههاست. ايدهى امر نيك علت هستى است، علت هستى نيك همهى ايدهها. اين ايده از منظر منزلت و نيرو بر فراز هستى قرار دارد. اين ايده، بنياد اوليهى آفرينندگى همهى هستى و همهى شناخت است. ايدهى امر نيك چونان خورشيدى ميان ايدهها، در كمال زيبايى مىدرخشد.
به نظر افلاطون، نفس انسان پيش از زايش خود، يكبار درخشندگى ايدهها را ديده است. نفس نسبت به هستندهى كامل و واقعى شناخت دارد. اما در نتيجهى زايش نفس، اين شناخت از طريق جهان محسوسات جسم انسان، عقب رانده و به فراموشى سپرده شده است. فلسفه بايد اين دانش بنيادين را بازآورد. افلاطون از به ياد آوردن سخن مىگويد. با كمك فلسفه، نفس مىتواند فراموششدههاى خود را به يادآورد. تنها پس از تفكر درازمدت، سخت و انتزاعى مىتوان تدريجا از غار بيرون آمد و جهان ديدنى را ديد، از آن درگذشت و تعالى يافت. براى سقراط ديالكتيك سنجيدن دانش در پرسش و پاسخ متقابل بود. براى افلاطون ديالكتيك به معنى تفكر ناب بدون دريافت حسى و تاثير محسوسات است. تفكر نابى كه خود را روى مفاهيم متمركز مىسازد، آنها را از هم تفكيك مىنمايد و پيوندهاى ميان آنها را تعيين مىكند. ديالكتيك نزد افلاطون دانش ايدههاست. عقيده با سايهها و دانش ديالكتيكى با هستى سروكار دارد. به نظر افلاطون معدود افرادى كه به تعالى ديالكتيكى انديشه نائل مىشوند، مسئوليتى بزرگ بر دوش دارند. آنان اجازه ندارند زندگى خود را در گوشهى انزوا و در رويگردانى از جهان بگذرانند. آنان نسبت به وظايف اجتماعى متعهدند. فقط آنان هستند كه بايد حكومت كنند. زيرا اين فقط آنان هستند كه مىدانند ايدهى امر نيك، معيار همه چيز است. اگر ايدهى امر نيك، علت همهى درستىها و زيبايىها باشد، اين ايده بايد شناخته باشد كه چه كسانى شخصا و در امور دولتى عاقلانه رفتار خواهند كرد. اينكه ايدهى امر نيك در دولت حاكم گردد و به عنوان عالىترين فضيلت يعنى عدالت تاثير گذارد، وظيفهى حياتى فيلسوفان راستين است. به اين ترتيب، يا فيلسوفان بايد شاه شوند، يا شاهان فيلسوف. عشق افلاطونى مىتواند نفس شناسنده را به كمال خدايى نزديك سازد، اما ورود به جهان ديگر نخست ناممكن است. تنها هنگامى كه در اثر مرگ، نفس انسان از جسمش آزاد مىشود، حسرتش به پايان مىرسد و آرام مىگيرد. افلاطون با تعيين ارزشگذارانهى مناسبات ميان نفس و جسم كه سرچشمهاى اورفيك و فيثاغورى دارد، تصويرى از انسان ارائه مىدهد كه سدههاى بسيار بر تفكر مغرب زمين تاثير مىگذارد. عشق افلاطونى به نقطهى اوج خود مىرسد: اين عشق، آمادگى فلسفى و اخلاقى براى مرگ جسمى در اين جهان، جهت برآورده شدن آرزوى نگرش ناب ايدهها در جهان ديگر است. مادامى كه جسم با نفس درآميخته است، هرگز نمىتوان به رضايتى دست يافت كه آن را مىطلبيم، يعنى به حقيقت. زيرا جسم با تمناها و خواهشها، با نيازها و نگرانىهاى خود و ايجاد انگارههاى نادرست، هزاران مانع در راه رسيدن به حقيقت ايجاد مىكند.
(استفاده از مقالات سایت تنها با ذکر نام نویسنده و لینک مستقیم به مقاله آزاد می باشد)
| +| نوشته شده توسط علیرضا عجرش در پنجشنبه یکم اسفند 1387 و ساعت 21:53 |
اولین انسان های روی زمین
اولین انسان های روی زمین
دوستان من سلام
من پیرو از پست قبلی که در وبلاگ قرار دادم امروز مطلبی راجع به اولین انسان های روی زمین از دیدگاه
تاریخ اسطوره ای ایران قرار دادم تا بیشتر با اسطورهای کشورمان آشنا شویم لذا از تمامی دوستانی که
این پست را می خوانند خواهشمندم با نظرات زیبا یشان مرا در هرچه کاملتر شدن این پست و دیگر
پست ها یاری نمایند.
در روایت های پارسی نقل شده است که اولین موجودات خلق شده یک انسان به نام کیومرث به همراه
یک گاو نر می باشد.گویند که کیومرث شش هزار وسی سال عمر کرده است .شش هزار سال اول را در
آرامش و صلح و سی سال باقی را در زمانی که قوه ی شر و قوه ی خیر مخلوط گردیدنند و جهان امروزی
به وجود آمد گزراندند.کیومرث در دنیای کنونی پس از گذر سی سال رحلت نمود و گاو نر نیز در همان
سالها بمرد .از پیکر گاو نر نباتات برویدند و روح گاو نیز فرشته ی موکل حیوانات و چرندگان گردید.و از پیکر
کیومرث اولین زوج جهان به نام (ماشیا و ماشیانا) به وجود آمدنند.در همان زمان بود که قوه ی شر بر زوج
جوان غلبه کرد و و آنان نیز شروع کردنند به دروغ و ناسزا گفتن.موجودات آسمانی برای آنها آتش را آوردنند
و نحوه ی استعمال را به آنها آموختند.آن زوج برای خود از آهن ابزار و سلاح ساختنند و با چوب درختان نیز
کلبه ساختنند واز گیاهان برای تغذی استفاده می نمودنند و هرگز از گوشت حیوانات برای تغذیه استفاده
نمی کردنند.((بر طبق روایات اولین کسی که گوشتخواری را وارد ایران کرد فرد عرب ضحاک ماردوش بود)
آن زوج تنها از پوست حیوانات مرده برای خود لباس تهیه می نمودنند و هیچ گاه دست به کشتار
حیوانات نمیزدنند. از ماشیا و ماشیانا هفت زوج به وجود آمد که یکی از آنان سیامک و سیامکی است.
و از سیامک و سیامکی ((فرواک و فرواکین)) به دنیا آمدنند .فرواک و فرواکین در حالی که قوه ی شر بر قوه
خیر تسلط پیدا کرده بود در صلح و آرامش زندگی کردنند و هیچگاه دست به کشتار و خونریزی نزدنند.
از فرواک و فرواکین پانزده زوج به وجود آمد که اجداد پانزده نوع انسان میباشند.بر طبق روایات در جهان
پانزده گونه انسان وجود دارد که اجداد آنان ایرانی هستنند.
برخی از دوستان بر این باورنند که این مطالب تنها داستان های ساختگی است و برخی دیگر که
اعتقادات دینی بیشتری دارنند بر این باورنند که این مطالب کفر است و بیان آنها گناه می باشد
اما این مطالب نه کفر است و نه گناه وداستان های ساختگی هم نمی باشند این داستان اسطوره ی
ملی است که همانند دیگر اسطوره ها درگیر اغراق شده است وکمی شاخ و برگ اضافی به آن افزوده
شده است
علیرضا عجرش
۱۹/۱۱/۱۳۸۷
| +| نوشته شده توسط علیرضا عجرش در یکشنبه بیستم بهمن 1387 و ساعت 14:6 |
امیرکبیر
میرزا تقیخان فراهانی (متولد ۱۸۰۷ میلادی – درگذشتهٔ ۱۰ ژانویه ۱۸۵۲) مشهور به امیرکبیر، یکی از صدراعظمهای ایران در دوره ناصرالدینشاه قاجار بود. [۱] اصلاحات امیرکبیر، اندکی پس از رسیدن وی به صدارت آغاز گشت و تا پایان صدارت کوتاه او ادامه یافت. مدت صدارت امیر کبیر ۳۹ ماه (۳سال و ۳ماه) بود. وی موسس مدرسه دارُالفُنون بود که برای آموزش علوم و فنون جدید، به فرمان او در تهران تأسیس شد. همچنین انتشار روزنامه وقایع اتفاقیه از جمله اقدامات وی به حساب میآید. امیرکبیر پس از این که با توطئه اطرافیان شاه از مقام کودکی
میرزا تقی فراهانی در سال ۱۸۰۷ میلادی در فراهان متولد شد. [۲] پدر وی کربلایی قربان نام داشت و آشپز قائم مقام فراهانی بود. وی در خانه قائم مقام تربیت شد و در جوانی توانست سمت منشیگری قائم مقام را به دست آورد.
دوران حضور در دستگاه دولتی
وی پس از قتل گریبایدوف در ایران، از جانب دستگاه دولتی ایران ماموریت یافت تا برای عذرخواهی به نزد تزار روسیه برود. وی سپس ریاست هیاتی سیاسی را بر عهده گرفت و مامور حل اختلافات مرزی با دولت عثمانی شد. این ماموریت دو سال به طول انجامید و میرزا محمدتقیخان در این دوران به امیرنظام ملقب گشت. [۳] پس از مرگ محمد شاه قاجار در سال ۱۸۴۸ میلادی [۴]، وی در تامین هزینه عزیمت ولیعهد ناصرالدینشاه به تهران نقش مهمی ایفا نمود. وی در اوایل سلطنت ناصرالدینشاه به مقام صدر اعظمی دست یافت و لقب امیرکبیر را دریافت نمود. [۵] دلیل این انتصاب، حسن انجام وظیفه او در رساندن شاه به تخت پادشاهی بود. [۶] ناصرالدین شاه در آن زمان ۱۶ سال داشت.
امیرکبیر ۲۲ ربیعالاول ۱۲۶۵ ق. با عزتالدوله، خواهر ناصرالدینشاه ازدواج کرد[۷].
عزل
حضور امیرکبیر در دربار ناصرالدینشاه همواره مورد مخالفت تعدادی از نزدیکان شاه از جمله مهد علیا مادر شاه، اعتمادالدوله و میرزا آقاخان نوری قرار داشت؛ چنان که تلاشهای این عده سرانجام منجر به صدور حکم عزل امیرکبیر از مقام خود گردید. برخی ار درباریان که او را مخالف منافع خود میدیدند، تهمت زدند که امیرکبیر داعیه سلطنت دارد. [۸] تحریکهای مادر شاه و دیگر درباریان باعث ترس شاه شد، از این رو، حکم عزل امیرکبیر در روز ۱۹ محرم سال ۱۲۶۷ هجری قمری به وی ابلاغ شد. چهار روز پس از این، میرزا آقاخان نوری به سمت صدارت منصوب شد. [۹]
مرگ
امیرکبیر، دو روز پس از عزل به کاشان تبعید شد. اما با این وجود، مخالفان امیرکبیر در دربار، احتمال میدادند که امیرکبیر بار دیگر مورد عنایت شاه قرار گیرد و به قدرت بازگردد. بنابراین با کوشش فراوان توانستند حکم قتل وی را از ناصرالدینشاه بگیرند. سرانجام امیرکبیر در ۱۰ ژانویه ۱۸۵۲ در حمام فین کاشان به قتل رسید. جسد امیرکبیر ابتدا در کاشان دفن شد ولی چند ماه بعد با تلاش عزتالدوله، همسرش، به کربلا منتقل شد. [۱۰]
مهمترین اقدامات امیرکبیر
- تأسیس مدرسه دارالفنون: مدرسه دارالفنون در زمان صدارت امیرکبیر، در هفت شعبه تأسیس شد و اولین مدرسه جدید ایران بود. شاهزادههای قاجار نخستین دانشجویان دارالفنون بودند. در دارالفنون اصول علمی جدید و دانشهای مهندسی، پزشکی و فنون به جوانان آموزش داده میشد و بسیاری از معلمهاب آن از اروپا و به ویژه از کشورهایی چون اتریش، اسپانیا، ایتالیا و فرانسه به کار گرفته شده بودند. پس از برکناری امیرکبیر، با وجود مخالفتهای میرزا آقاخان نوری، مدرسه کار خود را ادامه داد. [نیازمند منبع].
- انتشار روزنامه وقایع اتفاقیه: اولین شماره روزنامه وقایع اتفاقیه در سال سوم سلطنت ناصرالدینشاه قاجار در ۱۸ بهمن ۱۲۲۹ خورشیدی (برابر با ۷ فوریه ۱۸۵۱ میلادی) و به کوشش امیرکبیر منتشر شد. به دستور امیرکبیر اشتراک این روزنامه برای هر یک از افرادی که از دستگاه دولتی بیش از ۲۰۰ تومان حقوق میگرفتند اجباری بود. در این روزنامه، اخبار داخلی شامل خبرهای مربوط به دربار، عزل و نصبها، اعطای مقامها، نشانها و امتیازات چاپ میشد. در برخی شمارهها نیز اخبار رویدادهای شهرهای ایران به چاپ میرسید. در بخش اخبار خارجی، اخبار مربوط به کشورهای اروپایی به چاپ میرسید. همچنین این روزنامه دارای صفحه حوادث نیز بود. [۱۱]
- رسیدگی به وضع مالیه: امیرکبیر در دوران صدراعظمی خود با رشوه خواری به مبارزه خاست. او دستور داد دریافتیهای بیحساب و قطع مواجب بیجهتی که از دستگاههای دولتی میگرفتند؛ قطع شود. وی حقوق شاه را کاهش داد و ماهانه به دوهزار تومان رسانید و قرار گذاشت که هر ماه به او کارسازی کنند. وی مواجب بیحسابی که حاج میرزا آقاسی برقرار کرده بود، قطع کرد. وی سروسامانی به قوانین مالیاتی داد و صورت عواید و مخارج آن را تعدیل کرد. تیولدارانی که حق دیوان را نمیدادند، امیر تیول آنها را ضبط کرد[۱۲].
او همچنین برای ماموران دولتی حقوق ثابت تعیین کرد.
- سر و سامان دادن به ارتش: امیرکبیر، مشق و دروس ارتشیان و تسلیحات آنها و برکشیدن صاحبمنصبان بیطرف و نهادن شغل و سمت در مقابل افراد و حذف مشاغل بیفایده در نظام سازمانی را پایهگذاری کرد. رسم بخشیدن مناصب بیشغل را برانداخت و معیار ترفیع صاحبمنصبان، شایستگی ایشان گشت.[۱۳] مهماتسازی در زمان او رشد کرد و توپریزی و باروتسازی تبریز دوباره رونق گرفت. وضع لباس ارتش مرتب و منظم شد. به دستور وی لباس سربازان از پارچه ایرانی بود.[۱۴]
- اصلاحات مذهبی: امیرکبیر، در پی منع قمهزنی و اصلاح امور روضهخوانی برآمد. وی نسبت به علمای مذهبی با احترام خاصی برخورد میکرد، با این حال میرزا ابوالقاسم امام جمعه تهران، از جمله روحانیونی بود که به شدت به مخالفت با امیرکبیر برخاست و بسیاری از روحانیون دیگر نیز به همراهی با او برخاستند.[۱۶]
- حذف القاب و عناوین: امیرکبیر، القاب و عناوین فرمایشی را موجب زیانهای اجتماعی میدانست[۱۷] و در نامیدن دیگران به گفتن واژه "جناب" اکتفا میکرد، حتی نسبت به مقام صدارت.[نیازمند منبع].
- فرمان قتل سالار پسر آصفالدوله: سالار والی خراسان که طرفدار تجزیهطلبی و جدایی خاک خراسان از ایران بود، در زمان ناصرالدینشاه شورش کرد. امیرکبیر، سپاهیانی را به خراسان فرستاد. سرانجام، امیر دستور داد که سالار و همراهانش کشته شوند.[۱۹]
- آوردن سیدصالح عرب به ایران: آقاسیدصالح در کربلا با فرستادگان امپراتوری عثمانی روبهرو گردید. وی شش روز با عثمانی جنگید تا این که دستگیر شد و سلطان عثمانی به دستگیر کردن وی فرمان داد. امیرکبیر تلاش کرد تا سید را به تهران برگرداند.[۲۰]
امیرکبیر پس از مرگ
فیلم امیرکبیر
گفتارها در مورد امیرکبیر
اکبر هاشمی رفسنجانی در مورد اقدامات او نوشته است:
|
|
اقدام های آن مرد بزرگ، همواره بر آتش حسد رقیبان و دشمنی بیگانگان، که او را مانع دستیابی به اهداف استعماری خود می دانستند، می افزود.[۲۱] |
|
ناظمالاسلام کرمانی هم در مورد او می نویسد:
|
|
امیرکبیر، یکی از کسانی بود که سبب شد مردم ایران در راه تمدن قدم گذارند |
| +| نوشته شده توسط علیرضا عجرش در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 و ساعت 12:1 |
آیین برهمایی
آیین برهمایی
نظام طبقاتی و خدایان مورد پرستش
پیروان آیین برهمایی در عصر کنونی هندو نامیده می شوند اگرچه که این نام صحیحی
نیست و هیچ رابطه ای با دین برهمایی ندارد. هندوییسم در زمان ما افراد زیادی را به
خود جلب کرده است از جمله مسلمانان که به دلیل بی اطلاعی از آیین اسلام و همچنین نا
آگاه بودن از اصول ادیان دیگر مخصوصا دین برهمایی یا هندو به این آیین و مروجان آن
گرویده می شوند.
اگرچه برخی از هندوان به دروغ خود را یکتا پرست معرفی می کنند آن هم برای جلب
نظر مسلمانان و سایر ادیان یکتاپرست است اما در حقیقت هندوییسم بر پایه ی چند خدا
بنا شده است. در راس مثلث ۳ خدای برهما- ویشنو و شیوا قرار دارند که هرکدام چندین
زن و چندین فرزند دارند و زنان آنها خدای مونث یا الهه نامیده می شوند و فرزندان
مذکر آنها خدا محسوب می شوند.
سه خدای برهمایی عبارتند از :
۱. برهما( خدای بزرگ و خالق موجودات و جهان)
۲. ویشنو (محافظ . آمر کائنات)
۳.شیوا (مخرب و خراب کننده موجودات)
شهر مقدس برهماییان (( بنارست)) در کنار رود مقدس گنگ واقع شده است
.
ویشنو
اگر شما از هندوان سوال کنید که بلاخره چه کسی اول خدا بود از میان این همه خدا
؟ و چه کسی دنیا را خلق کرد هر کس جواب متفاوتی به شما می دهد و هیچ یک هم نمی داند
که چرا و چگونه. در آیین هندو سوال پرسیدن امری محال است و زمانیکه از یک هندو
بپرسید چرا بت می پرستد ؟ او با تمسخر جواب می دهد که مگر می شود خدایی را پرستید
که دیده نمی شود؟ آنها چیزهایی را می پرستند که می توانند ببینند و این تنها به
خدایان دریا و کوه و آتش و باران و یا ارکان طبیعت محدود نیست بلکه خدایان مهمتری
هم هستند که از روزگار بسیار کهن در هندوستان پرستش می شده اند از جمله - لینگا- و
-لینگم -که در زبان سنسکرین به معنی آلت ت-نا-سلی مرد و زن می باشند.
لینگا
تمامی خدایان به همراه خانواده هایشان همواره از چوب و سنگ و فلز و ...ساخته شده
و در فروشگاهها به فروش می رسند . برای اعیادی مثل دورگا پوجا و یا گانش چاتورچی
بتهای غول آسایی از این خدایان از گل رس ساخته و رنگ می شود و بعد لباس پوشانده می
شوند و برای مدت خاصی پرستیده شده و سپس آنها را در شهر می چرخانند و به رودخانه می
دهند.مردم به یکدیگر خدا هدیه می دهند و هر خانواده معبد خانگی خود را در گوشه ای
به نام اتاق عبادت دارد و معماران هندو خانه ها را بر اساس جایگاه این بتکده های
خانگی می سازند.
در پاسخ به اینکه چرا چنین کار بیهوده ای را با چنین هزینه هایی متحمل می شوید
می گوییند که خدایان به دیدن ما آمده بودند و حالا دارند بر می گردند به خانه
هایشان!
توجه داشته باشید که این خدایان را با دست خود می سازند و شکل می دهند و لباس می
پوشانند و راه می برند و به عنوان خالق خود می پرستند .
کاست سیستم
خدایان همه ی مردم را به یک چشم نگاه نمی کنند و همواره طبقات بالا هستند که می
توانند به بتها نزدیک شده و به آنها لباس بپوشانند و این طبقات از- برهمنان- و
-شاتریا -و- بانیاز- و .... هستند که برای هزاران سال از ثروتهای فراوان و
موقعیتهای فراوان در هند استفاده کرده و تمامی قدرتهای جامعه را به دست دارند.
سایر مردم که از طبقات پایین جامعه هستند نمی توانند به خدایان طبقات بالا نزدیک
شده و یا داخل معبدهایشان شوند . آنها باید خدایانی برای خود بسازند و برای خود
جداگانه پرستش کنند.
پایین ترین طبقه که به اصطلاح- نجسها- هستند اصلا هیچ گونه حق و حقوقی به عنوان
انسان نداشته و همیشه به صورت حیوانات زندگی می کنند و رفتار می شوند. اگرچه در
زمان استقلال هند تلاشهای زیادی انجام شد که وضعیت مردم نجس بهبود حاصل کند اما فقط
در حد حرف و قوانین روی کاغذ بود و تا امروز نجسها جزو انسان حساب نمی شوند.
این سیستم وحشتناک جامعه را -کاست- می نامند که در سنسکریت -وارنا -نامیده می
شود و دقیقا همان سیستمی است که در زمان ساسانیان در ایران پیش از اسلام اجرا می شد
و زاییده ی فرهنگ آریایی است .
در آیین برهمایی نمی توان یک خدا را انتخاب کرد و پرستید بلکه باید همزمان به
همه ی این خدایان ایمان داشت اما می توان یک یا چند خدا را به عنوان خدای اول و دوم
انتخاب کرد و بیشتر به معابد آنها رفت.
هر خدا معبد جدای خود را دارد و در هر خیابان دهها معبد ساخته می شود. بتها در
جیب لباسها و در داشبرد ماشینها نگهدای می شوند تا از صاحبان خود محافظت کنند!!
زیرا وقتی خدا را باید دید تا پرستید باید همه جا او را با خود حمل کرد در غیر این
صورت آن بت قادر نیست که شما را ببیند و صدای شما را بشنود.
در معبد پس از صحبت با بت ها باید حتما زنگ معبد را به صدا در آورد تا خدا که در
کوهای هیمالایا زندگی می کند صدای زنگ را شنیده و برای بر آوردن حاجت شما به سوی
شما بیاید!
این خدایان بخش اصلی زندگی زندگی هر هندویی را فرا گرفته اند تا جایی که مردم
فرصت فکر کردن به هیچ چیز را ندارند به جز مراسم متعددی که باید برای ۳۰۰۰ خدا در
طول سال بگیرند .
برهمنان که مروجان اصلی آیین آریایی برهمایی هستند بالاترین طبقه ی جامعه بوده و
به اصطالاح در همه ی موارد حرف حرف آنهاست. پیش از هر ازدواج - تولد - عید و مراسم
برهمنان باید حضور داشته باشند و مراسم مخصوصی را برای خشنودی خدایان از آن مراسم
اجرا کنند که گاهی تا ماهها طول می کشد. چنانچه چنین کاری انجام نشود خشم و غضب
خدایان تمام زندگی آن خانواده را نابود خواهد کرد و آن خانواده از جامعه و از طرف
برهمنان طرد خواهد شد.
آیین برهمایی که امروزه به غلط نام دین هندو به خود گرفته است در اصل آیین
باستانی آریاییان است و امروزه همچنان به حیات خود در هندوستان ادامه می دهد.
آریاییان مقیم در صحرای سیبری در ۳۰۰۰(ق.م) شاید هم قبل از آن به هند و ایران
کوچ کردند و عده ای که در ایران ساکن شدند ساکنان بومی و البته متمدن ایران را شکست
داده آیین آریایی را بر آنان تحمیل کردند . اگرچه مشخص نیست که ایرانیان اصیل و
بومی پیش ار حمله آریاییان دارای چه دین و آیینی بودند . همین اتفاق در هندوستان
نیز به وقوع پیوست .
مردم آریایی با پوست سفید و چشمان رنگ روشن و قامتهای تنومند با مهارت اسب سواری
و نیزه پرانی به راحتی بر مردم ضعیف و سیه چرده ی هندوستان پیروز شدند و آنان را
برده ی خود ساختند .
اساس آیین آریایی بر طبقه بندی اجتماعی است اگرچه این طبقه بندی ظالمانه در
ایران پس از اسلام نابود شد ولی همچنان در نهایت ظلم و ستم در هندوستان زنده است و
طبق آمار بین سالهای ۱۹۸۱ تا ۱۹۹۱ چیزی بیش از ۲ میلیون زن و کودک دختر بر اثر
باورهای این آیین جان خود را از دست دادند و می دهند.
زنده کشی دختران
اگر فکر می کنید که کشتن کودکان دختر فقط در عصر جاهلیت در مکه اتفاق می افتاد
باید سری به هندوستان بزنید. طبق باورهای آیین آریایی فرزند دختر بسیار بد یمن و بد
شگون است و باید حتی پیش ار تولد در شکم مادر کشته شود . برای همین امروزه وقتی
خانواده ها از دختر بودن کودک مطمئن می شوند بی رحمانه مادر را به همراه کودک در
شکمش می کشند . قانون کوچکترین دخالتی در موارد مذهبی و دینی نمی کند زیرا حکومت
هند حکومتی غیر دینی است و تمام اتباعش را در انتخاب و اقتدا به هر دینی آزاد می
گذارد.
از آنجا که ۹۰٪ از مردم هند برهمایی هستند و حتی خود پلیس و قاضی دادگاه به این
خرافات و اعمال ننگین باور قلبی دارند این مسائل متوقف نخواهند شد.
کشتن فرزندان دختر فقط برای طبقات پایین جامعه است زیرا این طبقات پایین هستند
که خون ناخالص دارند! و این کار در سراسر هند مرسوم است مخصوصا در میان دراویدیان
که مردم اصلی و بومی هند هستند.
چنانچه دختر متولد شود و به سن ۵ و ۶ برسد خانواده از غذا دادن به کودک خودداری
می کنند تا بمیرد و یا زنده در شیر خفه می کنند و یا می سوزانند.
دختری را برای کشتن آماده می کنند.
ساتی
سوزاندن زن به همراه شوهر مرده اش از اصول آیین آریایی و برهمایی بوده و اولین
بار در سال ۱۹۴۲ یک لرد انگلیسی به تقاضای راج رام موهان روی یک اطلاح طلب هندو
لایحه ای علیه ساتی تصویب کرد که با اعتراضات شدید مردم هند روبه رو شد و اقدامات
زیادی که برای جلوگیری ساتی به عمل آمد کمی موثر بود اما همچنان در روستاها انجام
می شود.
عروس سوزاندن
بر طبق آیین برهمایی خانواده ی عروس موظف است که مبلغ پولی را به خانواده ی شوهر
بپردازد برای نگه داری از عروس !! و این مبلغ معمولا بسیار بالا است چون هر قدر پول
بیشتری پرداخت شود عروس از احترام بیشتری برخوردار خواهد بود. خانواده های بسیاری
نمی توانند این پول را بپردازند و قول می دهند که پس از عروسی پول را خواهند داد
اما وقتی از پول خبری نیست خانواده ی شوهر عروس را مجبور به خود سوزی می کنند و یا
عروس خودش بدون در خواست آنها و از روی شرم خودش را زنده می سوزاند....
از کسانی که در هند هستند تقاضا می شود که حوادث روزنامه را بخوانند! تقریبا
سالانه ده ها هزار زن خود سوزی می کنند.
طبقات جامعه
بر طبق عقاید یک هندو هیچ ایرادی بر طبقه بندی جامعه وارد نیست زیرا عقیده به
تناسخ این مسئله را توجیه می کند.
هر فرد بر اساس کارهایی که در زندگی قبلی خود انجام داده در طبقه ای که شایسته
آن باشد متولد می شود و این تصمیم خدایان است و کسی حق اعتراض به آن را ندارد .
گفته ی معروفی هست که می گوید: یک هندی می تواند از هر چیزی صرف نظر کند اما
هرگز از ایمان به کاست سیستم ( طبقه بندی) دست بر نمی دارد.
تعداد طبقات جامعه به قدری زیاد است که قابل نام بردن نیست اما به طور بسیار کلی
می توان گفت که مردم آریایی نژاد خود را برتر از سایر هندیان می دانند و همگی از
طبقات بالای جامعه هستند . طبقاتی مانند :
نام طبقه رنگ پوست گونه یوگا پیشه
برهمنان ( موبدان) پوست سفید ساتوا یانانا یوگا انجام امورمذهبی
شاتریا (ارتشداران) قرمز راجه کارمایوگا شاهان و جنگجویان
وایشیاز قهوه ای تیره تاماس بهاکتیایوگا کشاورز-صنعتگر ....
سودراز سیاه تاماس بهاکتیایوگا کارگران
این فقط یک طبقه بندی کلی است و هر یک از این طبقات دارای صدها و هزاران طبقه ی
دیگر با نامهای متفاوت می باشند.
یک زن سودرا (کشاورز)
خاندانهای ثروتمند و با نفوذ هند همگی از طبقه ی برهمنان و شاتریا هستند و سایر
طبقات هیچ حق و نقشی ندارند و هرگز هم قادر به تغییر طبقه ی خود یا ازدواج با طبقات
دیگر نیستند . کسی که کشاورز به دنیا می آید کشاورز هم می میرد و حتی فکر خرید ماشی
و خانه هم نمی تواند بکند زیرا در هند چنین نیست که کشاورزان مالک زمین خود باشند .
طبق آیین آریایی این طبقات بالا هستند که مالک زمین هستند و کشاورزان رعیت محسوب می
شوند . این دقیقا همان شرایط ایرانیان پیش از اسلام است که به دلایل متعدد فراموش
شده است. مردم ایران توسط موبدان زرتشتی که برادران برهمنان هستند به قدری مورد ظلم
و ستم قرار گرفته بودند و به قدری تحت فشار شاهان ساسانی بودند که نام ساسان را به
حکومت خود دادند . ساسان در زبان پهلوی به معنی گدا است.قابل یادآوری است که این
شرایط در ایران از پیش از زرتشت وجود داشته است و ربطی به آیین اصلی زرتستی ندارد .
زرتشت برای مبارزه با آیین منفور آریایی تلاشهای زیادی کرد اما از همه جا رانده شد
و با مرگ گشتاسب زرتشت کاملا فراموش شد . موبدان با سوء استفاده از نام زرتشت آیین
آریایی را زنده کردند و تا امروز نیز به این سوء استفاده ادامه می دهند.
نجس ها
غیر از طبقات نام برده گروههای دیگری هم هستند که در اصل ساکنان بومی و اولیه
هند بوده اند که همچنان به صورت برده با آنها رفتار می شود . این گروه را یا نجس ها
می نامند و در واقع غیر آدمیزاد شناخته می شوند. گاندی این طبقه را ؛هریجان؛
نامگذاری کرد و دکتر آمبدکار آنها را ؛ دالیت؛ نامید.
مردم نجس
نجسها جمعیتی حدود ۲۰۰ میلیون نفر هستند که به هیچ عنوان هیچ حقوقی به عنوان
شهروند نداشته و فقط استعمار می شوند . بر اساس آیین برهمایی نجسها انسان نیستند و
حق زندگی در شهر ها را ندارند . اولین سند از وجود نجسها در تاریخ هند به دوره ی
پادشاهان گوپتا بر می گردد.
| +| نوشته شده توسط علیرضا عجرش در پنجشنبه چهارم مهر 1387 و ساعت 21:30 |
پَیشیاوادا
| +| نوشته شده توسط علیرضا عجرش در سه شنبه پنجم شهریور 1387 و ساعت 9:34 |
سورنا
سورنا
سورنا، تاریخ و تراژدی
ایران اسپهبد، «سورنا»، قهرمان نبرد کرخه، متولد سال 84 قبل از میلاد، و از خاندان «سورن پهلاو»، از نجبای غرب ایران است. سورنا را «فاتح نبردکرخه» نیز مینامند. «پلوتارک» در بارة این نبرد میگوید: «اورود»، پادشاه اشکانی، توسط فرستادگانش، به «کراسوس»، سردار روم پیام فرستاد که بهتر است، بدون توسل به جنگ پیمان صلح بسته شود، ولی «کراسوس» گستاخانه گفت، پاسخ این پیام را در سلوکیه خواهد داد. «پلوتارک» میافزاید، در این هنگام، «واسیگهز»، که در میان فرستادگان کهنسال ترین بود، با خنده کف دستش را به «کراسوس» نشان داد و گفت، پیش از اینکه تو سلوکیه را ببینی، کراسوس! در اینجا مو خواهد روئید.
و در سال 53 پیش از میلاد، سپاه اشکانی به فرماندهی «ایران اسپهبد سورنا»، در دشت کرخه سپاهیان «کراسوس» را تار و مار کرده، وارد سوریه میشود، ولی هر چند که به دلیل درگیری در روم، شرایط برای این کار مساعد بود، سورنا هرگز سوریه را اشغال نمیکند، چرا که فرمان شاه چنین بود. هنگامی که «اورود»، پادشاه اشکانی به همراه «آرتاوازد»، پادشاه ارمنستان، در تئاتر به تماشای نمایش «باکانت» از «اوریپید» مشغول است، سر کراسوس را برایش میآورند. پیروزی «سورنا»، چنان حسادت و وحشتی در دل «اورود» ایجاد میکند، که دستور قتل سردار دلیر را صادر میکند. به گواهی مورخین، در سال 52 میلادی، «سورنا» به قتل میرسد. قتل ناجوانمردانه «سورنا» باعث شد تا میان خاندان اشکانی و خاندان «پهلاو سورن» اختلاف افتد و خاندان «پهلاو سورن»، جهت سرنگونی اشکانیان، در سال 226 میلادی، به اردشیر اول از خاندان «ساسان» بپیوندد.
میگویند در شاهنامه فردوسی، نام سورنا، تبدیل به نام پهلوانی شده از سلسلة افسانهای کیانیان. ولی از آنجا که اسطورهها، برتاریخ تقدم دارند، باید بگوئیم، این «پهلوان تاریخی» است که به «پهلوان اسطورهای» شباهت دارد. آوازة پیروزی سورنا بر سپاهیان رم، و قتل ناجوانمردانهاش، در ادبیات کلاسیک غرب نیز نفوذ کرد. یکی از زیباترین تراژدیهای «پییر کرنی»، نمایشنامه نویس قرن هفدهم فرانسه، «سورنا» نام دارد.
تراژدیهای «کرنی» بر خلاف تراژدیهای «راسین»، قهرمانان را «آنچنان که باید باشند» ترسیم میکند. قهرمانان «کرنی» از تمامی ویژگیهای «انسان کلاسیک» بهرهمنداند: قهرمانانی که به نیروی اراده، توسن احساسات را مهار میکنند. بر خلاف تراژدیهای «راسین»، که تراژدی عشقهای یکجانبه است، تراژدیهای «کرنی»، تراژدی «ارزشها در برابر عشقهای ممنوع» را به نمایش در می آورد؛ نه ارزشهای الهی و آسمانی، که ارزشهای «نظام زمینی». و در این چارچوب است که «سورنا»، آگاهانه به پیشواز مرگ میشتابد. در تراژدی «کرنی»، هنگامی که «سورنا»، پس از شکست سپاه روم، به ارمنستان میآید، با «اوریدیس» دختر پادشاه ارمنستان ـ که قرار است با «پاکوروس»، فرزند «اورود» ازدواج کند ـ آشنا میشود، و این آشنائی به عشقی دوجانبه میانجامد.
پیروزی «سورنا»، و عشق شاهزاده «اوریدیس» به وی باعث میشود تا «اورود» به «سورنا» پیشنهاد کند با دخترش، «پالمیس»، ازدواج کرده، داماد پادشاه باشد. ولی «سورنا»، با وجود آنکه میداند ازدواج با «اوریدیس» امری است محال، پیشنهاد «اورود» را نمیپذیرد. «اوریدیس» هنگام ملاقات با «سورنا» با التماس از او در خواست میکند که تقاضای شاه را بپذیرد، تا از مرگ در امان باشد، «سورنا» پاسخ میدهد:
«اگر پادشاه خواهان مرگ من شده، اگر دیر یا زود خواهان مرگم شود، خوشا که این مرگ، جنایت باشد تا اتفاق، خوشا که دست سرنوشت، این مرگ را بر من چیره نتواند کردن، همان سرنوشتی که قانون طبیعت را بر همگان تحمیل میکند [...] چه باک از مرگ، هنگامی که بدانیم مرگ در راهست؟[...] باشد که خیانتکار، هرچند دست خویش پنهان کند، منفور خاص و عام گردد، که چنین نفرتی، رعایایش را بر او بشوراند.» پرده پنجم، از تراژدی «سورنا»
این آخرین کلماتی است که بر زبان «سورنا» جاری میشود ـ کسی که به زندگی عشق میورزید و میگفت: «کوچکترین لحظه شادی، برتر از جاودانگی سرد و بیهوده است.» ـ به محض خروج از کاخ «اوریدیس»، تیری بر قلب «سورنا» مینشیند. و این نخستین بار است که «قهرمان» تراژدی بر خاک فرومیافتد، که دیگر از خاک برنمیخیزد. و این نخستین بار است که «قهرمان» در سکوت مطلق برزمین فرو میافتد. «سورنا»، تراژدی «مرگ قهرمان» است. قهرمانی، «خدایگونه»، چرا که مرگ خود را به ارادة خود انتخاب میکند. در این تراژدی، سورنا «آزاد» است. «آزاد» است که پیشنهاد پادشاه را بپذیرد، «آزاد» است که ممنوعیتها را شکسته و «اوریدیس» را از آن خود کند، و «آزاد» است که احساسات و حسابهای سیاسی را کنار گذارد. هیچ امر الهی بر «سورنا» حاکم نیست، نه فرمان آسمانی اهورامزدا، نه فرمان پادشاه، و نه فرمان احساسات قلبی. «سورنا»، خداوند خود است. و در تراژدی «کرنی»، تنها خداوند همان «سورنا» است، که این چنین باشکوه و در سکوت بر خاک میا فتد.
کرنی، برای آفریدن این تراژدی، به سه عملکرد اساسی اسطورههای هند و اروپائی متوسل میشود، که «ژرژ دومزیل»، مردمشناس قرن بیستم، آنها را «تعریف» کرده. «دومزیل» میگوید، در تمام اسطورهای هند واروپائی، سه عملکرد اساسی وجود دارد: جنگ، استقلال و تقدس. ولی این تقدس، برخلاف تقدس آسمانی در جهان مسیحیت، تقدسی است صرفاً خاکی.
| +| نوشته شده توسط علیرضا عجرش در شنبه نوزدهم مرداد 1387 و ساعت 3:36 |
نقش رجب
در سه کیلومتری شمال پارسه (تخت جمشید) ، سمت راست راه شیراز - اصفهان روبروی راهی که به نقش رستم میرود در داخل شکافی در کوه، چند نقش برجسته به چشم میخورند که از مهمترین آثار فرهنگی به جا مانده از اوایل دورهی ساسانی میباشد. نام «نقش رجب» برای این محل تنها شهرت محلی آن به این نام است و فرصت الدوله شیرازی در کتاب «آثار عجم» یاد آور شده که به این محل «نقش قهرمان» نیز میگفتهاند.

آثار نقش رجب
نقش رجب دارای چهار نقش برجسته میباشد :
1. نگارهی «شاپور اول» و همراهانش 2. تاجگذاری «اردشیر بابکان» 3. نگارهی «کرتیر» موبد موبدان 4. تاجگذاری «شاپور اول»

نگارهی شاپور اول ساسانی و درباریانش
نخستین و شاید بزرگترین نقش برجسته از سمت چپ، نگارهی شاپور اول است سوار بر اسب و نه نفر از بزرگان درباری که پشت سر او ایستادهاند که متاسفانه در گذشته از روی سبکسری به همهی صورتها آسیب رساندهاند. علامت خاندانهای بزرگ و اسپهبدان بر روی کلاه سه نفر از این 9 نفر نمودار میباشد. نخستین فردی که پشت سر اسب شاپور ایستاده هرمزد اول میباشد که با نشانهی جانشین شاهی که روی کلاهش دیده میشود مشخص شدهاست. هشت نفر بقیه همه کلاه گنبدی شکل به سر دارند. جزئیات و تجملات اسب با دقت بسیار تراشیده شده است. پای چپ اسپ از زمین بلند شده و گردنش با نرمش تمام قوس برداشته است. سر و بالاتنهی شاه به جلو چرخیده و این بر خلاف رسم معمول نقشهای ساسانی است. بر سینهی اسب ، سنگ نبشتهای به زبانهای پهلوی و یونانی وجود دارد که برگردان آن به فارسی چنین است: « این پیکری است از بغ مزداپرست، خدایگان شاپور ، شاهان شاه ایران و انیران (آریایی و غیر آریایی ) که چهره از یزدان دارد پسر بغ مزدا پرست ، خدایگان ، اردشیر شاهان شاه که چهره از یزدان دارد نوادهی خدایگان پاپک شاه ».

شمایی از سنگ نگاره ی شاپور اول و درباریان
تاجگذاری اردشیر بابکان (پاپکان)
سنگ نگارهی دیگر سمت راست نقش نخستین قرار دارد و در نگاه نخست میتوان فهمید که این نقش نمایش دوبارهی تاجگذاری «اردشیر اول» در نقش رستم است با این تفاوت که در نقش رستم شاه و مظهر خدا سوار بر اسب هستند ولی اینجا پیاده. این سنگ برجستهی با شکوه مراسم تاجگذاری اردشیر پاپکان سر سلسلهی شاهنشاهی ساسانی را نشان میدهد. اردشیر در حال احترام حلقهی شاهی (سیداریس) را از اهورامزدا که «برسم» (گیاه مقدس) در دست دارد، دریافت میکند. بین اهورامزدا و اردشیر نگارهی دو کودک دیده میشود. نفر سمت چپ احتمالا هرمزد اول است که حامل افسر شهریاری میباشد و نفر سمت راست به روشنی میتواند جانشین یا نمادی اهورامزدا باشد. از دو مردی که پشت سر شاه ایستادهاند یکی ریش ندارد و کلاه «فریژی» با نشان ویژه بر سر دارد در حالی که مگس پرانی را روی سر شاه گرفته است او بدون تردید پیشخدمت است. فرد دیگر پیرمردی است که انتهای ریشش پهن است و «دیادم» ندارد و از خاندان شاهی نیست. این مرد با دست راستش درود ساسانی میدهد در حالی که دست چپش همانطور که مراسم و تشریفات درباری ایجاب میکرد در آستینش پنهان است. اردشیر پیراهنی بلند تا زانو پوشیده است و دور گردنش گردنبندی از اشیاء گرد بسته است. در این نقش انتهای ریشش پهن است و بر خلاف موی پر پشت شاپور، کوتاه است. سنگ نبشتهای به زبان پهلوی نیز در نزدیکی اردشیر قرار دارد که بسیار آسیب دیده. برگردان قسمتی که خواناتر است به فارسی چنین است : « ... آیین زرتشت از بین رفته بود ، من که شاهنشاهم آن را از نو برقرار نمودم ... »
دو نفر دیگر در این سنگ نگاره هستند که سمت راست اهورامزدا ایستادهاند و با یک تیرک باریک زیر یک سقف چادر از تصویر جدا شدهاند و پشتشان به صحنهی اصلی است که شاید منظور این بوده که تصور شود که آنها در بیرون از صحنهی اصلی هستند. بدون تردید دو نفر خارج از صحنه شخصیتهای مهمی هستند که به نحوی در این مراسم شرکت داده شدهاند. یکی از آنها دیادم دارد و در حال درود است. موهای تاب داده و لباس بلندش نشان میدهد که این نگارهی یک زن است. بنابراین این نگاره احتمالا ملکه است به همراه پیشخدمتش که او نیز کلاه «فریژی» بر سر دارد که نوک آن سر یک بز را نشان میدهد.

شمایی از سنگ نگاره ی تاجگذاری اردشیر پاپکان
نگارهی کرتیر موبد بزرگ و مقتدر اوایل دورهی ساسانی
این نگاره تصویر کرتیر معروف و مقتدر دورهی ساسانی را نشان میدهد در حالیکه دست راست خود را به ادای احترام بالا برده است. سنگ نبشتهای به زبان پهلوی نیز به چشم میخورد که 25 سطر آن خواناست و چند سطر پایین آن از بین رفته است. در این سنگ نبشته کرتیر ضمن معرفی خود به خدماتی که در راه دین زرتشت کرده است پرداخته است. سنگ نگارهی کرتیر در پشت سر اردشیر در زمانی بعد از نقش اصلی بوجود آمده است.
تاجگذاری شاپور اول ساسانی
نگارهی سوم در سمت راست تا اندازهای در پشت صخره پنهان شده است. این سنگ نگاره نیز مربوط به شاپور اول است و مراسم تاجگذاری وی را نشان میدهد. در این نقش نیز شاه و مظهر خدا بر اسب سوار هستند با این تفاوت که مظهر خدا در سمت چپ است و شاه در سمت راست. متاسفانه آسیبهای زیادی به بدنه و سر نگارهی شاه رسیده است. وزش باد، روپوش و دیادم دو نفر را به دو جهت مخالف رانده است. سنگ تراشها بسیار ماهرانه لباسهای نرم و گرانمایه را نمایش دادهاند.
بدون تردید نقش برجستهی میانی که اردشیر اول را نشان میدهد قبل از نقش سمت راست یعنی تاجگذاری پسرش شاپور اول بوجود آمده است و نقش سمت چپ که شاپور و خاندان شاهی را نشان میدهد پس از همه کنده شده است.

شمایی از سنگ نگاره ی تاجگذاری شاپور اول
بودن نقشهای فراوان ساسانی در این منطقه نشان میدهد که ساسانیان نیز به پیروی از هخامنشیان که تاجگذاریهای خود را نزدیک پاسارگاد و آرامگاه کورش بزرگ انجام میدادهاند، مراسم تاجگذاری خود را به همان مجللی و نزدیک به زادگاه خود که بعدها شهر «استخر» در آنجا بنا شد برگزار میکردهاند.
| +| نوشته شده توسط علیرضا عجرش در شنبه نوزدهم مرداد 1387 و ساعت 3:35 |
مهر پرستی
مهرپرستی
مِهرپرستی یا آیین مهر بر پایه پرستش ایزد ایرانی مهر (میترا) بنیاد شده بود. به دلیل ارزش مندی آفتاب در این دین برخی نیز این دین را آفتاب پرستی دانستهاند. از زمانهای دور پیش از تاریخ ایرانیان پیرو آیین مهر یا کیش بغانی بودند. آیین مهر یک دین یا قانون تدوین شده نیست آیین و سنتی است که آغاز آن تاریک است.
تاریخچه
اولین گروه آریاییهایی که وارد فلات ایران شدند کاسپیها بودند که در منابع سومری به آنها آفتاب پرست گفته میشد. پس از آن هیتیها و میتانیها دو قوم بعدی آریایی منطقه بودند. که باهم همسایه بودند. و در پیمان نامههای میان خود به میترا سوگند میخوردند.(در حدود ۳۵۰۰ سال پیش از میلاد مسیح)]اسمایل چ در این جا باید به قوم مغان که یکی از قبایل ماد ها بوده اند توجه کرد که در حقیقت ایین مهر از این قوم سرچشمه گرفته است
تاریخچه مهر پرستی در ایران پیش از اسلام
هخامنشی
در زمان هخامنشی مهر همپایه اهورمزدا و آناهیتا بودهاست. هرودوت میگوید مهر از ایزدان به نام ایرانی بودهاست و به نام او سوگند یاد میکردندو شاه ایران تنها در جشن مهرگان مست میشده. دین مهر ۸ هزار سال قدمت دارد --85.185.252.10 ۱۷:۴۸, ۲۲ آوریل ۲۰۰۷ (UTC)از یک مهری
اشکانی
شاهان اشکانی به آیین مهر اعتقاد داشتند و در زمان آنها بود که این آیین جهانی شد. شاهان اشکانی هم به مهر سوگند میخوردند.
ساسانی
شاپور دوم ساسانی به مهر سوگند خورد که آسیبی به پادشاه ارمنستان نمیرساند. در نقش رستم هم میترا دیده میشود. بر بالای دو طاق کوجک وبزرگ در کرمانشاه موسوم به طاق بستان دو فرشته میترادیده میشود.[نیاز به ذکر منبع]
تاریخچه مهر پرستی در آسیای صغیر
فریگیها و پنتیها مهر پرست بودند . مهرداد کبیر هم مهر پرست بود .
تاریخچه مهر پرستی در اروپا
این آیین از سده نخست میلادی در شاهنشاهی روم همه گیر شد کرد و بنا به روایتی دیگر مدت پیش از آن به اروپا راه یافت. این دین در سدههای سوم و چهارم میلادی به اوج خود رسید و بویژه در میان سربازان رومی باورمندان بسیاری داشت. پس از فرمان تئودوس یکم در ۳۹۱ میلادی که طی آن همه کیشها و آیینهای غیرمسیحی ممنوع اعلام شد آیینهای مهرپرستی نیز در مغربزمین رفته رفته از رواج افتاد. گرچه نمادها و پرستشگاههای آن در سراسر اروپا و مفاهیم آیین مسیحی و رفتارهای مسیحیان باقی مانده.
اسطوره مهر
در اروپا بسیاری از خدایان محلی را همدم مهر دانستهاند و اساطیر محلی را به افسانه مهر پیوند زدهاند.
آفرینش
در باره آفرینش در آیین مهر بسیار گفتهاند ولی مهر خدای آفریننده نبودهاست.
تولد مهر
شب یلدا شب تولد مهر بودهاست در این شب میترا از دل سنگی درون غاری به دنیا میآید. در هنگام تولد تنها یک کلاه بر سر دارد و شمشیر و تیروکمان در دست . برخی زاده شدن مهر از درون سنگ را استعاره از فروغ ناشی از برخورد دو سنگ به هم میدانند. میترا به هنگام تولد کرهای در دست دارد و دست دیگرش را بر دایره بروج گرفتهاست.
مبارزه با گاو
میترا گاو مقدس را در حال چرا دستگیر میکند و بر شانه میاندازد و به غار خود میبرد. در برخی جاها میترا پیروزمندانه سوار بر گاو میشود و به سمت غار حرکت میکند. این گاو آبی رنگ بودهاست.
قربانی کردن گاو
پس از رسیدن به غار میترا گاو را بر زمین میزند و بر پشت آن مینشیند و چاقوی خود را بر کتف گاو فرو میکند. در این هنگام سگ و مار برای لیسیدن خون گاو میایند و عقرب برای این که تخم گاو را نیش بزند. سگ نشان پاسداری ،مار نشان زندگی و عقرب نماینده اهریمن است که میخواهد منی گاو را آلوده کند. از محل زخم گاو سه خوشه گندم و نهال تاک در میآیند.
معجزه آب
میترا با زدن تیری به صخره از آن چشمهای جاوید به وجود آورد. این همان چشمه آب زندهگانی میباشد.
معجزه شکار
میترا سوار بر اسب تاخته و حیوانات را شکار میکند تمام تیرهای او به هدف میزنند و با هر تیر موجودی را شکار میکند. بعد از شکار میترا به سراغ دشمنان خود میرود و آنها را از پای در میآورد. لقب مهر نبرز یا مهر شکست ناپذیر از همین جا پدید میآید.دومعجزه میترا بعد از تولد از سنگ که در کتابها نماد اسماناست یکی تیر اندازی به طرف سنگ وخروج اب مقدس از ان ودیگری شکار است که در سنگ نبشته ها به شکار گراز نیز اشاره شده
شام آخر
در آخرین روز زندگی زمینی میترا او در ضیافتی شرکت میکند. و خون گاو،گوشت او،نان و شراب میخورد. این ضیافت درون غاری انجام میشود.
عروج میترا
بعد از ضیافت میترا سوار ارابه خورشید شده و به آسمان عروج میکند.
رستاخیز
در آخر کار جهان آتشی عظیم در تمام جهان درمیگیرد و تنها پیروان میترا از آن آسوده خواهند بود.
مناسک مهری
آیین مهری آیین سربازی است. راستگویی و درست پیمانی از مهمترین مشخصههای این آیین است.آیین مهری بیش از هر آیینی به زنان اهمیت میدهد.
مهری شدن چگونه بود ؟
نوچه که میخواست به سلک مهریان در آید باید از آزمایشهای بسیار دشواری سربلند بیرون میآمد. نوچه را ابتدا به مهیار میسپاردند و او مطالب کلّی را به نو آموز آموزش میداد. اما ابتدا باید قسم میخورد که اسرار را بر هیچ کس فاش نکند. بعد او را خالکوبی میکردند (دست و پیشانی) تا به عنوان برادر و یار دیگر مهریان شناخته شود. قبل از خا لکوبی آزمایشهای زیادی انجام میشد.
آزمایشهای مهریان
چشمان نو آموز را میبستند مهیار نو آموز را به جلو میراند سپس ناگهان او را هل میداد و شخص دیگری قبل از زمین خوردن اورا در آغوش میگرفت که به این شخص ناجی گفته میشد.
در منابعی گفته شده که مچ دو دست نوچه را با روده مرغ میبستند سپس آنها را درون برکه آبی میانداختند شخصی با شمشیر روده را پاره میکرد که همان ناجی بود. ترساندن نوچه ،خوابیدن در قبر،شنای طولانی،مبارزه با گاو ،گرسنگی طولانی ،ماندن در آب یخ زده ،روزه داری از دیگر آزمایشها بودهاست. به قولی نوچه باید چهل آزمایش را پشت سر میگذاشت تا به سلک مهریان در آید. باد از انجام این آزمیشها نوچه درون آب میرفت و هنگام بیرون آمدن میگفتند که حیات دوباره پیدا کردهاست. سپس قسم میخورد و خالکوبی میکرد. هنگام قسم خوردن نوچه دست راست را بلند میکرد.
پلههای تشرف در آیین مهر
بعد از این که نوچه وارد جمع مهریان میشد مقامهای مختلفی وجود داشت که باید پله پله طی میشدند.
درجات هفتگانه مهرپرستی
۱- کلاغ
اولین مرحله از مراتب مهرپرستی است. پیام آور از جهان بالا میباشد. . در هنگام مراسم نقاب کلاغ بر چهره میزده یا تقلید کلاغ میکردهاست. علامت مخصوص او چوبی است که دو مار به دور آن چنبره زدهاند.عنصر هوا عنصر مخصوص کلاغ بودهاست.
۲- نامزد یا پوشیده
با انجام یک سری کارهای دشوار کلاغ میتوانست به مقام نامزدی برسد. یکی از کارهای سختی که باید انجام میشد تا شخص به درجه نامزدی برسد خاموش ماندن بود. علامت مخصوص او مشعل و چراغ میباشد . عنصر آب عنصر مخصوص نامزد بودهاست.
۳-جنگی
از این مرحله عضویت در جمع مهرپرستان رسمی میشود . گویا اکثر مهر پرستان تا این درجه بالا میآمدند. در انتهای مراسم به شخصی که میخواست جنگی شود تاجی که در انتهای شمشیری آویخته شده بود پیشکش میکردند. او این تاج را نمیپذیرفت و میگفت که مهر تاج سر من است. گویا داغ مهر را در همین مرحله بر چهره مهر پرست میزدهاند. علامت مخصوص او توبره و نیزه و کلاهخود است. عنصر خاک عنصرمخصوص جنگی بودهاست.
۴-شیر
بالا رفتن از پله شیر بسیار دشوار بودهاست. شیر باید نیرومند ترین همردیفانش میبود. در این مرحله قدرت شخص را آزمایش میکردند. بر دست و زبان شخص عسل میریختند. که به معنی پاکیزگی دست و زبان بودهاست. علامت مخصوص او بیلچهاست که برای به هم زدن آتش به کار میرفته. عنصر آتش عنصر مخصوص شیر بودهاست. بر روی قبر شیرمردان یک شیر سنگی گذاشته میشد.
۵-پارسی
شیر مردی که به سنین بالا میرسد به درجه پارسی دست میابد. درجههای قبلی زمینی و مادی هستند ولی درجه پارسی یک درجه بیشتر روحانی است. و معنی آن وارستگی است. واژه پارسا به همین معنی میباشد. علامت مخصوص او داس است. پارسی نماد ماه است.
۶-مهر پویا
علامت مخصوص او تازیانه و هاله و مشعل است. مهر پویا نماد خورشید است.
۷-پدر یا پیر
پیر نماد خود مهراست.
آیینهای مهرپرستان
مهرپرستان در هنگامی که در مهرابه جمع میشدند گاوی را قربانی میکردند .گوشت این حیوان را کباب میکردند و خون آن را در جامی در زیر مهراب میریختند. این خون را باشیره هوم و شراب مخلوط میکردند و به آن آب حیات میگفتند. این آب مقدس را در جامهای مخصوص به نام دوستکامی میریختند. و حاضران آن را به همراه کباب و نان میخوردند. سپس سرودهایی در سپاس از مهر میخواندهاند. در مهرابهها شمع و آتش روشن میکردند که نماد مهر بود.
مهرابهها
به پرستشگاههای مهرپرستان مهرابه گفته میشود. که از مهر آبه ساخته شدهاست . آبه به معنی جای گود است .
ساختمان مهرابهها از یک ورودی سپس دهلیز درونی که به سه راهرو منتهی میشد تشکیل شدهاست. تالار روبرویی بزرگ بوده و تالار اصلی معبد بودهاست. دو راهرویی که در سمت چپ و راست قرار داشتند تنگتر بوده و سقف آن هم کوتاهتر است.مهراب بالای تالار اصلی قرار میگرفت و عبارت است از گودی اندکی در دیوارکه نقش مهر(و گاهی مجسمه او) در حال کشتن گاو در آن دیده میشد دو مهربان نیز در دو سوی او دیده میشدند. در دو طرف تالار اصلی نیمکتهایی سنگی قرار میدادند. روشنی مهرابه از روزنههای کوچک سقف و یا پنجرههای باریک تامین میشد ، به طوری که فضای مهرابه تقریباً تاریک بود. و این برای آن بود که حالت اصلی غار حفظ شود.
مهر در زروانیسم
در آیین زروانی میترا داور بین اهورامزدا و اهریمن میباشد.
مهر در زردشتی
در اوستا سرودی به نام مهر یشت وجود دارد.
مهر و مسیحیت
آیین مهر با مسیحیت همانندیهای بسیار دارد
مثلا شام آخر و روز تولد میترا و حضرت مسیح
مهر و فرقههای ایرانی
در مسیحیت همه جا مهر مساوی است با حضرت مسیح وناهید مساوی با حضرت مریم میباشد.
وجود مجسمه هایی که نماد مسیح ومریم اند، تماما برگرفته از آیین مهرپرستی است.
اثرات مهر پرستی در فرهنگ و تمدن
مهر پرستی یک دین جهانی بوده و در فرهنگ و تمدن جهان تأثیر گذاشتهاست
هنر
نقاشیها و مجسمههای بسیاری از مهر وجود دارد.
نمادهای مهری
علامت صلیب از علائم مهر پرستان است. مهریان به صلیب شکسته نیز به نام چرخ خورشید احترام میگذاشتند.אاین نماد نشانه چرخ خورشید است .
مهر در ادبیات ایران
اشارههای زیادی به مهر در ادبیات فارسی وجود دارد. بسیاری عقیده دارند که حافظ خود مهر پرست بوده و از واژهها و عقاید مهری بسیار سخن گفتهاست.شعری از حافظ بباغ تازه کن آیین دین زردشتی کنون که لاله بر افروخت آتش نمرود کتاب دکتر قاسم غنی غزل ۲۱۹
تأثیر مهر بر فرهنگ ایرانی
زورخانه ، سقا خانه و...
تأثیر مهر برسازمانهای زیرزمینی
مهر پرستی بر بسیاری از سازمانهای زیرزمینی مثل گروه شوالیههای معبد و فراماسونری تأثیر گذاشتهاست.
منابع
- Beck, Roger (۲۰۰۰). «Ritual, Myth, Doctrine, and Initiation in the Mysteries of Mithras: New Evidence from a Cult Vessel». The *Journal of Roman Studies (۹۰): ۱۴۵-۱۸۰.
- Beck, Roger (۲۰۰۲). Mithraism. In Encyclopaedia Iranica. New York: Mazda Pub.
ورمازرن ، مارتین، آیین میترا ،چشمه ۱۳۸۳
حامی،احمد ، بغ مهر ۲۵۳۵
عالیخانی،بابک، مهر در ایران و هند باستان (مجموعه مقاله) ، ققنوس ۱۳۸۴
دورانت ، ویل ، تاریخ تمدن (قیصر و مسیح) ، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی ۱۳۷۲
رضایی ، عبدالعظیم ، اصل و نسب و دینهای ایرانیان باستان ، دُر ۱۳۸۱
| +| نوشته شده توسط علیرضا عجرش در شنبه نوزدهم مرداد 1387 و ساعت 1:18 |
زرمهر
| زرمهر |
| منصب : |
فرمانروای سیستان |
| دوره فرمانروایی : |
۴۸۴ تا ۴۸۸م (ساسانی) |
| نامهای دیگر : |
سوخرا، سوفرا |
| لقب : |
هزاررفت |
| زادگاه : |
اردشیرخوره در پارس |
| کشته به دستور : |
قباد یکم |
زَرمِهر ملقب به هزاررفت فرمانروای سیستان در زمان ساسانیان و از آزادگان (اشراف) بزرگ ایران در اواخر سده ۵ میلادی بود. وی از تخمه کارن و زادگاهش ناحیه اردشیرخوره در پارس بود.
او از ابتدای سلطنت بلاش به سال ۴۸۴ تا ۴۸۸ ميلادی عهده دار مقام وزارت بود.[1] زرمهر در رویارویی با ارمنیان، گشنسبداد را مأمور مذاکره با آنان کرد. وی لقب هزارپت داشت. فردوسی درباره او می گوید:
- جوانی بی آزار و زرمهرنام - که از نام او بُد پدر شادکام
در شاهنامه از زرمهر با نام سوفرا و در تاریخ طبری با نام سوخرا نیز ياد شده.
کشته شدن زرمهر
پس از بلاش قباد یکم پسر پیروز به شاهی رسید. قباد توانست با کمک زرمهر بر بسياری از نابسامانیها و شورشها پايان دهد.[2] طبری در تاريخ خود می نويسد:
" وچون بيشتر روزگار قباد سپری شد تدبير ملک به دست سوخرا بود . مردم بدو گرويدند و قباد را سبك گرفتند و قباد تحمل اين نكرد و بدان رضا نداد و به شاپور رازی كه از خاندان مهران بود و اسپهبد ولايت ری بود نوشت كه با سپاه خويش بيايد و چون بيامد حكايت سوخرا را با وی در ميان نهاد و فرمان خويش درباره او بداد ... پس از آن قباد بفرمود تا سوخرا را بكشند."
منابع
- برپایه: لغتنامه دهخدا، سرواژه زرمهر.
- فرهنگ فارسی معین
| +| نوشته شده توسط علیرضا عجرش در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:57 |
جاماسپ
جاماسپ فرزند هوگوه (Hvogva) وزیر گشتاسب شاه (از پادشاهان کیانی و فرزند لهراسپ که زرتشت در زمان او ظهور کرد) بودهاست. جاماسب همسر پوروچیستا جوانترین دختر زرتشت بود. جاماسپ را از نخستین فیلسوفان ایرانی میدانند.
بر اساس روایات زرتشتی، جاماسپ و برادرش فرشوشتر از حامیان زرتشت بودهاند. و زرتشتیان در جشن بهمنگان، به یاد جاماسپ جامه سفید میپوشند. پوشندگان لباس سفید در حقیقت با این عمل نمادین بیزاری و برائت خود را از هرگونه ناپاکی و پلیدی، خونریزی و کشتار و آزار و اذیت حیوانات نشان داده و با دستههای گل سفید به دیدار یکدیگر میرفتند و این گلها را به یکدیگر تقدیم میکردند. و بر آنند که جاماسپ، وزیر گشتاسب این کارها را در این روز انجام دادهاست.
در منظومه پهلوی یادگار زریران از جاماسپ با صفت «بیدخش» به معنی صدر اعظم نام برده شدهاست. کتابی نیز به نام جاماسبنامه به زبان پارسی میانه در دست است که به پازند و فارسی هم ترجمه شدهاست. این کتاب پاسخهای جاماسپ به گشتاسپ را دربرمیگیرد و موضوعی فلسفی دارد.
به نظر میرسد در نوشتههای یونانی جاماسپ را به صورت پرکساسپ آوردهاند. پسران جاماسپ گرامی و هنگاوروَش (Hanghaurvaungh) بودند.
منابع
- دوستخواه، جلیل: اوستا، کهنترین سرودهای ایرانیان، چاپ دوم، انتشارات مروارید، تهران ۱۳۷۴.
| +| نوشته شده توسط علیرضا عجرش در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:35 |
موزا (ملکه)
.
موزا ملکهٔ اشکانی (۲ ق.م- ۴ م) و مادر و همسر فرهاد پنجم اشکانی بود. فلاویوس جوزفوس مورخ یونانی او را تراموزا مینامد.
او کنیزی رومی بود که اوگوست٬ امپراتور روم (۲۷ ق.م- ۱۴ م) او را بهعنوان هم خوابه و در ازای استرداد درفشهای روم که سپاه کراسوس آنها را در جنگ حران در ۵۳ ق.م از دست داده بود و هنوز در ایران مانده بودند به فرهاد چهارم (۲ ق.م- ۳۷ م)٬ پادشاه اشکانی هدیه کرد.
استرداد این درفشها موجب جشن و شعف فوقالعادهای در روم گشت و شاعران روم، که قصدشان خوشامدگویی برای اکتاویوس بود، این کار را به منزلهٔ جبران شکستهای گذشته یا همچون فتحی درخشان تلقی کردند. تراموزا کنیزک رومی که در این هنگام زوجهٔ فرهاد چهارم و در واقع ملکهٔ دربار وی شده بود نیز در این کار نقش عمدهای داشت. چند سال بعد هم، این زن که کودکی به نام فرهادک برای شاه زاییده بود، به بهانهٔ لزوم تأمین جان این فرزند و اجتناب از هر گونه توطئه احتمالی داخلی، فرهاد را وادار کرد تا سایر پسران خود را از دربار دور سازد. فرهاد هم چهار پسر را با اقربای آنها که در حرم وی بودند به روم فرستاد تا در آنجا تربیت شوند (ح ۷ ق.م). فقط فرهادک را با مادرش نزد خود نگه داشت. وقتی که فرهادک به سن بلوغ رسید، به تحریک مادر و از بیم آنکه برادرانش عنوان ولیعهدی را به دست آورند، پدر را زهر داد و خود به نام فرهاد پنجم با مادرش موزا بتخت نشست (ح ۲ ق.م).
منبع
ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط علیرضا عجرش در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:8 |
رستم فرخزاد،
رستم فرخزاد،
رستم فرخزاد، رستم سپهبد، رستم فرخهرمز، پسر سپهبد فرخهرمز سردار معروف و مدبر و دلیر اواخر عهد ساسانی (متولد ۶۳۰ – مقتول ۶۵۱ م.) که مورخان ارمنی پدر و پسر را «ایشخان» (شاهزاده) یاد کردهاند. در زمان سلطنت آزرمیدخت، پدر رستم، فرخهرمز مدعی سلطنت شد و ملکه را به زنی خواست. چون آزرمیدخت نمیتوانست علناً مخالفت کند، در نهان وسایل قتل او را فراهم آورد. آنگاه رستم با سپاه خویش پیش راند و پایتخت را تصرف و آزرمیدخت را خلع و کور کرد. در زمان یزدگرد سوم، رستم نایبالسلطنهٔ حقیقی ایران محسوب میگشت. وی کام از خطر عظیمی که درنتیجهٔ حملهٔ عرب بکشور ایران روی داده بود اطلاع داشت، پس فرماندهی کل نیروی لشکری را به عهده گرفت و در دفع دشمن جدید کوشش دلیرانه کرد. با سپاهی بزرگ در پیرامون پایتخت حاضر شد، اما عمر پیشدستی کرد. در سال ۶۳۶ م. سپاه ایران در قادسیه، نزدیک حیره، با سعدبن وقاص سردار عرب روبرو شد، جنگ سه روز طول کشید و به شکست ایرانیان خاتمه یافت. رستم که شخصاً حرکات افواج را اداره میکرد و درفش کاویانی را در برابر خود نصب کرده بود کشته شد.
رستم فرخزاد باید تصحیح کنم این جنگ در محل قادسیه, 40کیلومتری نجف انجام گرفت در 4 روز و1 شب و به علت اضافه شدن 6000نفر به نیرو های اعراب در روز سوم و توفان شن به سمت نیروهای ایران ,شیرازهء ارتش ایران ازهم گسست ودر اوج درگیری چندین جنگاور عرب(عمربن معدی کرب,طلیحه بن خویلد اسدی وقرط بن جماح عبدی و ضرار بن ازور اسدی) به رستم هجوم آورده و به قولی زهیر بن عبد شمس و به قولی عوام بن عبد شمس وبه قولی هلال بن علفه تمیمی او را کشت.هنگامی که جنگی تن رستم را یافتند وجای صد ضربه شمشیر و نیزه بر تنش بودوهیچ کس نمی داند واقعا چه کسی او را گشت.به قول البلاذری :خداوند رستم را کشت. منبع :تاریخ فتوح البلدان البلاذری.ارائه دهنده:نریمان
| +| نوشته شده توسط علیرضا عجرش در جمعه ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:33 |
رابعه قزداری
رابعه دختر کعب قُزداری که به رابعه بلخی هم شناخته شدهاست، زن شاعر پارسیگوی نیمه نخست سده چهارم هجری (۹۱۴-۹۴۳میلادی) است.
رابعه همدوره با سامانیان و رودکی بود. بسیاری رابعه را نخستین زن شاعر پارسیگوی میدانند. رابعه از عربهای کوچیده به خراسان بود. پدرش فرمانروای بلخ و سیستان وقندهار و بست بود.
رابعه شیفته بردهای ترک به نام بَکتاش میشود و برایش شعر میسراید. برادرش حارث که از این عشق آگاه میشود آشفته میشود و دستور میدهد که خواهرش را به حمام برند و رگهایش را بگشایند تا بمیرد. حکایت او را فقیر نظم کرده نام آن مثنوی را گلستان ارم نهاده و اشعار زیبایی گفنهاست. از آن جملهاست:[۱]
| مرا بعشق همی متهم کنی به حیل |
|
چه حجت آری پیش خدای عزوجل |
| به عشقت اندر عاصی همی نیارم شد |
|
بذنبم اندر طاغی همی شوی بمثل |
| نعیم بی تو نخواهم جحیم با تو رواست |
|
که بی تو شکّر زهر است و با تو زهر عسل |
| بروی نیکو تکیه مکن که تا یکچند |
|
به سنبل اندر پنهان کنند نجم زحل |
| هرآینه نه دروغ است آنچه گفت حکیم |
|
فمن تکبر یوماً فبعد عز ذل |
هم از اوست:
| دعوت من بر تو آن شد کایزدت عاشق کناد |
|
بر یکی سنگیندل نامهربان چون خویشتن |
| تا بدانی درد عشق و داغ هجر و غم کشی |
|
چون بهجر اندر بپیچی پس بدانی قدر من |
این دو بیت نیز از افکار اوست و محمد عوفی صاحب تذکرهٔ لباب الالباب نقل کرده که بسبب این دو بیت به مگس رویین ملقب شده بود:
| خبر دهند که بارید بر سر ایوب |
|
ز آسمان ملخان و سر همه زرین |
| اگر ببارد زرین ملخ بر او از صبر |
|
سزد که بارد بر من بسی مگس رویین |
و این غزل بدو منسوب شدهاست:
| ز بس گل که در باغ مأوی گرفت |
|
چمن رنگ ارتنگ مانی گرفت |
| صبا نافهٔ مشک تبت نداشت |
|
جهان بوی مشک از چه معنی گرفت |
| مگر چشم مجنون به ابر اندر است |
|
که گل رنگ رخسار لیلی گرفت |
| بمی ماند اندر عقیقین قدح |
|
سرشکی که در لاله مأوی گرفت |
| قدح گیر چندی و دنیی مگیر |
|
که بدبخت شد آنکه دنیی گرفت |
| سر نرگس تازه از زرّ و سیم |
|
نشان سر تاج کسری گرفت |
| چو رهبان شد اندر لباس کبود |
|
بنفشه مگر دین ترسی گرفت |
و نیز:
| عشق او باز اندر آوردم به بند |
|
کوشش بسیار نامد سودمند |
| عشق دریایی کرانه ناپدید |
|
کی توان کردن شنا ای هوشمند |
| عشق را خواهی که تا پایان بری |
|
بس که بپسندید باید ناپسند |
| زشت باید دید و انگارید خوب |
|
زهر باید خورد و انگارید قند |
| توسنی کردم ندانستم همی |
|
کز کشیدن سخت تر گردد کمند |
| +| نوشته شده توسط علیرضا عجرش در جمعه ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:28 |
پوروچیستا

پوروچیستا نام کوچکترین دختر از سه دختر زرتشت، پیامبر ایرانی بود.
نام و نام خانوادگی پوروچیستا بطور کامل پوروچیستا اسپنتمان هیچداسپان بود. واژه پوروچیستا به معنی پُربینش است. نام پوروچیستا را در یکی از بندهای گاهان که در آن زرتشت وی را درباره زندگانی آیندهاش پند و اندرز گفته است و همچنین در فروردینیشت (۱۳۹) میبینیم. بقولی پوروچیستا، جاماسب فرزانه را به همسری گزید. پوروچیستا از نخستین گروندگان و شاگردان و یاران زرتشت بود.
| +| نوشته شده توسط علیرضا عجرش در جمعه ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:20 |
کردها
کردها یکی از اقوام ایرانی ساکن ایران و خاورمیانه هستند که در بخش غربی ایران و فلات ایران زندگی میکنند. کردها به زبان کردی، از شاخه غربی زبانهای ایرانی سخن میگویند.
تمام سرزمین کردستان یکی از ایالات ایران بوده است. در جنگ چالدران که بین نیروهای شاه اسماعیل اول صفوی و سلطان سلیم اول عثمانی در سال ۱۵۱۴ میلادی انجام گرفت بر اثر شکست ایران، بخشی از کردستان از ایران جدا شد و نصیب عثمانی گردید ("کردستان عثمانی").
امپراتوری عثمانی سالها چون ابرنیرویی بر گوشهای از جهان دربرگیرندهء سرزمینهای عربی،آسیای صغیر؛ بالکان فرمان راندند تا اینکه با پایان جنگ جهانی اول و نابودی امپراتوری عثمانی متصرفات آن: ("کردستان عثمانی")، سرزمینهای عربی، آسیای صغیر و بالکان تدريجا مستقل گرديدند.
("کردستان عثمانی")، در نقشهٔ جغرافیای امروزی در سه کشور ترکیه، عراق، و سوریه قرار میگیرد.
به نظر برخی از دانشمندان قبایل ماد و قبایل پارس همزبان بوده و هر دو به یک گویش سخن میگفته اند. اکنون با کاوش در مناطق غرب ايران از مادها آثاری در تپه هگمتانه در دست است.
بسیاری از پژوهشگران، از جمله «تئودور نولدکه» خاورشناس بزرگ آلمانی، معتقدند که اگر روزی زبان مادی درست شناخته شود، بدون شک خویشاوندی بسیار نزدیکی با زبان پارسی باستان خواهد داشت،
... پروفسور ن. مكنزي نوشته است[1] كه در نظر اول ميتوان انتظار داشت كه منظور از زبان مادی زبان كردی است ... معتبرترین زبانشناس زبان کُردی ولادیمیر مینورسکی نیز همين نظر[2] را تاييد ميکند:
«اگر کردها از نوادگان مادها نباشند، پس برسر ملتی چنین کهن و مقتدر چه آمدهاست و این همه قبیله و تیرهٔ مختلف کرد که به یک زبان ایرانی و جدای از زبان دیگر ایرانیان تکلم میکنند؛ از کجا آمدهاند؟» (مینورسکی ۱۹۷۳)
استفاده از نامهای مادی که مستقیما به پادشاهان و سرداران ماد یا اعلام فرهنگی آنها مرتبط است در نامهای کردی به وفور کاربرد دارد..... ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط علیرضا عجرش در جمعه ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:3 |
ماندانا
ماندانا نام دختر ایشتوویگو (تلفظ یونانی: آستیاگ)، پادشاه ماد است، که در زمان بارداری به زندان رفت و کوروش را از او گرفتند و به چوپانی دادند تا او را بکشد
ماندانا از سوی مادری فرزند شاهدخت آرینیس از لیدیه بود. آریـِنیس دختر آلیاتِس دوم پدر قارون بود. قارون همان پادشاه لیدیهای است که گنج و داراییهای او در ادبیات پارسی زبانزد است
| +| نوشته شده توسط علیرضا عجرش در جمعه ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:52 |
نظام حکومتي آلب ارسلان سلجوقي,
آلپ ارسلان دومین شاه از سلسله سلجوقی در ایران است. سلجوقیان نسب به سلجوق نامی می برند که یکی از خوانین ترکان در ماوراءالنهر و بخارا بوده است.
او بعد از اسلام آوردن نام خود را به محمد تغییر داد و بهخاطر شجاعتهایی که نشان داد لقب «آلپ ارسلان» گرفت که در ترکی به معنای «شیر شجاع» است. او پس از پدرش داود حاکم خراسان شد و پس از عمویش طغرل به سلطنت رسید. در زمان تسلط او بر ایران ترکان وسعت قلمرو خود را به حد ایران دوره ساسانی رساندند و بغداد را نیز که مرکز خلافت عباسی بود در اختیار گرفتند. آلپ ارسلان داماد طغرل بود و پس از وی حکومت را به دست گرفت و به بسیاری نقاط لشکر کشید که یکی از آنها قلمرو دولت بیزانس در آسیای صغیر بود که در نهایت در جنگ ملازگرد بر آنها ظفر یافت و این حادثه آسیای صغیر را به قلمرو ترکان تبدیل نمود و زبان و رسوم اهالی آنرا دگرگون ساخت. سلجوقیان بعدها تا حملات صلیبیون نیز در ترکیه دوام آوردند ولی در نهایت مقهور ترکان عثمانی شدند.
| +| نوشته شده توسط علیرضا عجرش در جمعه ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:42 |
آتشپرستي
آتَشْ پَرَسْتي، عنواني كه غير زردشتيان به دين زردشتي دادهاند. از آنجا كه اهم آيينهاي ديني زردشتيان در حضور آتش انجام ميگيرد، از ديرباز پيروان اين دين را آتشپرست به شمار آوردهاند. در كتابهاي ادب و تاريخ فارسي و عربي آتش پرست معادل زردشتي، مجوس، و آتشپرستي مترادف با دين زردشتي، مجوسيت است. اطلاق اين عنوان احتمالاً از زماني آغاز شده است كه زردشتيان به تأسيس معبد (آتشكده) روي آوردند (نك : آتش، آتشكده)، پيش از آن نويسندگان خارجي پرستش آتش را تنها مشخصة ممتاز اين دين به شمار نياوردهاند. زردشتيان خود هميشه منكر عبادت آتش بودهاند و در معارضاتشان با صاحبان اديان ديگر اعلام كردهاند كه آتش را فقط «واسطة» عبادت خدا دانستهاند و نه خود «خدا». در فرهنگ اسلامي، پرستش آتش از مصاديق شرك، و تقديس آن در حد شرك به شمار آمده و ظاهراً به همين دليل است كه در بسياري روايات، نماز خواندن در حالي كه آتش در سوي قبلة نمازگزار باشد، منع شده است.
مآخذ: طوسي، محمد بن حسن، المبسوط، تهران، 1387ق، ص 86؛ معين، محمد، مزديسنا و ادب فارسي، دانشگاه تهران، 1338ش، 1/286 به بعد؛ نجفي، محمدحسن، جواهر الكلام، بيروت، داراحياء
| +| نوشته شده توسط علیرضا عجرش در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:58 |
اَوِســتـا کـهن تـرین گـنـجـیـنـه ی مـکـتوب ایـــران بـاسـتـان
جستجو پیرامون دانش و فرهنگ مردمان پیشینمان می توان از منابع مختلفی که در دست داریم یاری بگیریم ، که از این دسته میتوان به نگاره ها ، کتیبه های باستانی و متون مکتوب اشاره کرد ، با این تفاوت که کتیبه ها عیناً از دوران باستان به امروز رسیده اند اما متون مکتوب به صورت چند دست نگارش شده و نسخه برداری شده به دوران امروز رسیده اند ، از این رو به اندازه ی کتیبه ها قابلیت استناد ندارند ، چون بارها رونویسی شده اند ، اما به دلیل حجم زیادشان در مجموع ، اهمیتشان از کتیبه ها خیلی بیشتر است مانند مجموعه ی اوستا ، شاهنامه ها ، متون و کتابهای پهلوی و کتابهای تاریخ نویسان دوران اسلامی
قسمت هایی از سخنرانی دكتر رضا مرادی غياثآبادی ، نويسنده و پژوهش گر فرهنگ و تمدن ايران ، پیرامون متون کهن از جمله مجموعه ی اوستا كه بسیاری از مردم آن را منحصراً مربوط به اشو زرتشت یا دین زرتشتی می دانند...
ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط علیرضا عجرش در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:6 |
اَبالیش
اَبالیش، زردشتی مسلمان شدهای که در قرن 3ق/9م میزیسته و در نزد مأمون خلیفه عباسی (خلافت: 198 تا 218ق/814-833م) و با حضور قاضی و وزیر اعظم او با آذرَ فَرْنْبَغ پسر فرخزاد که پیشوای زردشتیان در آن زمان بوده، مناظره دینی کرده است. شرح این مناظره در رساله کوچکی به زبان پهلوی (فارسی میانه) به نام گُجَسْتَگ ابالیش به روایت زردشتیان نقل شده و اطلاعات مربوط به ابالیش منحصراً مأخوذ از این رساله است. به علت ابهام الفبای پهلوی، صورت درست این نام را نمیدانیم. از آنجا که ابالیش با لقب گجستگ (ملعون) ذکر شده، باید این اسم نام وی پس از گرویدن به اسلام باشد و احتمالاً صورت صحیح آن عبداللـه است که تسمیه نو مسلمانان بدان معمول بوده است (دو مناش، 11). به تصریح گُجستگ ابالیش (چاچا، 12)، وی پیش از گرویدن به اسلام دَیْ اوهْرْمَزْد (دَی هُرمزد) نام داشته و بنا به روایت همین رساله از اهالی استخر فارس و مردی روحانی (روان دوست) بوده است (همان، 11). درباره علت برگشتن او از دین زردشتی اطلاع دقیقی در متن داده نشده و تنها بهانهای برای آن ذکر گردیده است: روزی ابالیش گرسنه و تشنه به آتشگاهی رفت و درخواست کرد که در مراسم «باج» که از آیینهای دینی زردشتی است و پس از اتمام آن شرکتکنندگان در غذایِ دعا خوانده سهیم میشوند، شرکت کند، اما ظاهراً روحانیان آتشکده که وی را نمیشناختند و از مقام روحانی او آگاه نبودند، بدو اجازه داخل شدن به آتشکده را ندادند. ابالیش آزرده خاطر از آنجا دور شد و در راه به مردی برخورد که به وی گفت: چرا باید به دینی اعتقاد داشته باشی که مردی چون تو را در مراسم «باج» آن راه ندهند و تو را خوار دارند (همان، 12). ابالیش با این سخنان از دین زردشتی روی گردانید و با همه دانایان زردشتی و یهودی و مسیحی فارس به معارضه دینی پرداخت و به روایت گجستک ابالیش همه را مغلوب گردانید. سرانجام راه بغداد و دربار مأمون را پیش گرفت. ابالیش در حضور مأمون با آذرفرنبغ به معارضه پرداخت. هفت سوال را مطرح ساخت و آذرفرنبغ به هریک از آنها پاسخ داد. این سؤاللات مربوط به اصول عقاید زردشتی، مانند ثنویت، (همان، 13-17، پرسشهای 1، 2، 3) و آیینها و مراسم دینی، مانند آداب تطهیر (همان، 17-23، پرسش 7) است. آذرفرنبغ به همه سؤالات اعتراضآمیز ابالیش پاسخ داد و بنا به روایت گجستگ ابالیش، موردپ سند خلیفه قرار گرفت و سرانجام ابالیش از دربار رانده شد (همان، 25-26). از سؤالات مطرح شده ابالیش چنین برمیآید که وی به خوبی از دین زردشتی آگاه بوده و در جدل و مناظره دینی دستی داشته و به احتمال قریب به یقین خود از روحانیان این دین بوده است، زیرا بعید مینماید که فرد زردشتی معمولی از چنین اطلاعاتی برخوردار بوده باشد. زمان تألیف گجستگ ابالیش و تدوین کننده آن معلوم نیست، اما احتمالاً از آثار قرن 3ق/9م است. قدیمترین نسخه پهلوی آن متعلق به قرن 14م (8ق) است. مآخذ: هدایت، صادق، «گجسته ابالیش»، نوشتههای پراکنده صادق هدایت، تهران، 1334ش، صص 330-
| +| نوشته شده توسط علیرضا عجرش در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:33 |
هرمزان
هُرمُزان نام یکی از سرداران ایرانی بود که در جریان جنگهای اسلامی، فرمانده لشکر ایران در خوزستان بود.
هرمزان (قتل در سال ۲۳ هجری) حاکم خوزستان بود. در جنگ بین اعراب و ایران زمان یزدگرد سوم عتبه سردار عرب بر وی غالب شد. او به ناچار به شوشتر رفت و به مقاومت پرداخت اما شوشتر نیز پس از ۱۸ ماه محاصره به دست مسلمانان افتاد (رجوع کنید به جنگ شوشتر) و هرمزان را به مدینه نزد عمر پسر خطاب فرستادند. گویند هرمزان پس از ورود به خلیفه آب خواست و در آشامیدن آبی که بدستش دادند درنگ کرد. عمر گفت تا این آب را ننوشیدهای در امانی. هرمزان فورا آب را به زمین ریخت و عمر به ناچار قولش را حفظ کرد.
هرمزان پس از این واقعه اسلام آورد. و چون ابولولو عمر را زخم زد، عبیدالله پسر عمر، بر سر هرمزان رفت و او را بکین پدر کشت. پس از به خلافت رسیدن عثمان، وی پسر عمر را قصاص نکرد.
منابع
این مقاله شامل بخشهایی به قلم محمد معین (درگذشته در ۲۱ تیر ۱۳۵۰) است. حقوق معنوی آن بخشها برای محمد معین محفوظ است.
| +| نوشته شده توسط علیرضا عجرش در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:42 |
قانون حمورابی
ستونچهٔ حمورابی و قانون او.
قانون حَمورابی که به دستور حمورابی شاه بابل نوشته شد٬ شامل ۲۸۲ ماده در باب حقوق جزا و حقوق مدنی و حقوق تجارت است. ستونی که قوانین حمورابی بر روی آن حک گردیده در حدود ۲٫۵ متر ارتفاع دارد. متن قوانین گرداگرد این ستون در ۳۴ ردیف به خط میخی نوشته شدهاست.
حمورابی (۱۸۱۰-۱۷۵۰ پ.م.) ششمین پادشاه اولین سلسله شاهان کشور قدیم بابل است. تاریخ شاهی او را (۱۷۲۰-۱۷۵۰ پ.م.) آوردهاند.
منابع
- تاریخ ماد. دیاکونوف. ترجمه کریم کشاورز، تهران: نشر امیرکبیر.
- مرتضی راوندی. تاریخ اجتماعی ایران. ( جلد ۱ ) 1354
| +| نوشته شده توسط علیرضا عجرش در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:7 |
مزدیسنا
مزدیسنا نا
مِ دینِ پیامبرِ ایرانی، زرتشت اسپنتمان است. مزدَیَسنا صفت است و بمعنای پرستندهٔ مزدا است. مزدا هم همان خدای یگانهاست. مزدَیَسنا ضدِ دیویَسنا است. دیویَسنا هم بمعنی پرستندهٔ دیو یا دَئِوُ میباشد و ضدِ آن واژهٔ وی-دَئِوُ یا ضدِ دیو است. مزدَیَسنا پیرامونِ ۱۲۰۰ (پیش از میلاد) تا ۱۴۰۰ (پیش از میلاد) از سوی پیامبر ایرانی، زرتشت اسپنتمان، پایهگذاری شد.
زرتشت به ویرایش و بازبینی کیش چندخداباور آریائیان پرداخت و بتدریج برای خود پیروانی یافت که پس از وی به مزدیسنان یا زرتشتیان شُهره شدند. در ادبیاتِ مزدیسنا نیز مزدیسن با گویشِ پهلوی، معادلِ دین آورده به زرتشت، راستی پرست و با صفتِ زرتشتی آمدهاست.[۱]. همچنین به مزدیسنان بهدین نیز میگویند.
عناصرِ مزدَیَسنا یکتاپرستانهاند و از یکتاپرستی سرچشمه میگیرند. البته در برخی منابع از ایشان به نامِ دوگانه پرست هم یاد شده که بیشتر در اثر اشتباهی است که در شناختِ درستِ مزدیسنا و بر اساسِ برداشتهایی از دو کتابِ دینکرد و بندهشن انجام شده[۲] و مزدیسنان با زروانیان یکی پنداشته شدهاند زیرا اعتقاد به دوگانگیِ آفرینشی در میان زروانیان نیرومند است[۳] نه مزدیسنان. کتاب مقدس زرتشتیان اوستا است. از بخشهای گوناگون اوستا بخشی به نام گاهان (سرودها) سخنانِ شخص زرتشت بودهاست.
خدای نیکسرشت در کیش زرتشتی، اهورامزدا نام دارد که بمعنی سرور دانا است و پرستیده میشود. برای اهورا مزدا در هرمزد یشت، در حدود شصت صفتِ نیک آورده شده و تقریباً همهٔ چیزهای خوب به وی منتسب شدهاست. بر اساسِ گاتها، اهورامزدا هم آفریننده روشنایی و هم تاریکی است[۴]. بر اساسِ کتابِ بندهشن که پس از ساسانیان نوشته شده، نیروی مخالفِ اهورامزدا و زایندهٔ بدیها را اهریمن (انگره مینیو) معرفی میکند[۵] که نص صریح گاتها است[۶]. در کیش زرتشتی، اهریمن هیچگاه توانِ ذاتی برای مقابله با قدرتِ اهورا مزدا را ندارد و رقیبی برای او نیست بلکه اهریمن همان اندیشهٔ بد است اما در باورِ زروانیان، اهریمن برادر و رقیبِ اهورا مزدا و پسر زروان[۷] و دارای هویتی جداگانه از اهورا مزدا است. زرتشتیان امروزی نیز خود را یکتاپرست میدانند و اهریمن را تنها نمادی تمثیلی از بدیها مینامند نه یک خدا. ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط علیرضا عجرش در شنبه هفدهم فروردین 1387 و ساعت 3:31 |
پیشینه فلات ایران
قسمت اعظم از سرزمین ایران ( بیش از دو سوم از وسعت خاک ایران ) جزء فلات ایران است ؛ یعنی از سوی شمال به پایکوه های البرز و از غرب به پایکوه های شرقی رشته کوه زاگرس و در جنوب به کناره های جنوب منتهی می شود و در شرق بخش وسیعی از سرزمین های شرقی ایران را شامل می شود . بیشتر شهرهای مشهور ایران در داخل فلات ایران قرار دارند که دارای تاریخ و سوابق کهنی می باشند . قسمت اعظم منابع آبدهی و مقدار آب کشور بطور کلی در مناطق شرقی این فلات ایجاد و مورد بهره برداری است و در سمت شرق که بیشتر خشک و کویری است با استفاده از آب برف کوهستان های پراکنده آنجا ، سیراب می شود . شرایطی که امروزه در شرق ایران ما حکم فرماست بدون شک در زمانی نه چندان دور ، دوره های سرد و مرطوب را پشت سر گذاشته است .
یکی از علل وجود چنین کویرهایی تمدن چند هزار ساله ی سرزمین کهن ماست که در تخریب و نابودی پوش گیاهی و تشدید شرایط آب و هوایی خشک کمک و تأثیر عمیقی داشته است . باید توجه داشت که موانعی طبیعی سبب جدا کردن قسمت هایی از ایران و تبدیل آن به مناطقی مسکونی شده است که از میان این مناطق و حوزه ها تنها گزارش حفاری چند منطقه مانند سیلک و حصار و قره تپه منتشر شده است .
سابقه ی تاریخی فلات مرکزی ایران
نام ایران به معنی سرزمین آریاییان و از نام قبایلی آمده که در فلات ایران جای گرفتند و ساکنان پیشین را بیرون راندند یا کاملاً بر آنها مسلط شدند . فلات ایران جایگاه نخستین اقامتگاه های کوهستانی است که تاریخشان به حدود ده هزار سال می رسد . یکی از ویژگی های بزرگ این منطقه راه هایی است که بین النهرین و جنوب غربی ایران را به شمال شرق ایران و افغانستان و سرزمین چین متصل می کرد و از میان این فلات می گذشت . از آنجا که ایجاد محوطه های مسکونی در یک محل بستگی به دو عامل مهم یعنی استعداد محل برای زندگی و موقعیت جغرافیایی ( کوتاه ترین و آسانترین راه ارتباط با دیگر مراکز ) دارد ؛ به همین ترتیب ، مراکز فرهنگی در این منطقه ( فلات ایران ) به علت نبود رودخانه های بزرگ و مناسب بر سر راه های ارتباطی شکل گرفته است . در دوره ای بین ده هزار تا پانزده هزار سال قبل از میلاد تغییرات تدریجی آب و هوا صورت گرفت ، دوره بارانی از بین رفت و دوره خشکسالی آغاز شد . در این دوره انسان های ماقبل تاریخی در ایران زندگی می کردند که اغلب در غارها سکنی داشتند . اویلن آثار و بقایای این غارها در کوهای بختیاری در شال شرقی شوشتر کشف شد . در این دوره انسان برای تأمین غذا به شکار حیوانات بهوسیله آلاتی نوک تیز از استخوان حیوانات ، می پرداخت . خشک شدن تدریجی هوا و خشک شدن بسیاری از دریاچه ها و رودخانه ها منجر به سراریز شدن حیوانات از کوه ها به دشت ها و به دنبال آنها انسان ها نیز به آنجا آمده و در انجا ساکن شدند . در این دوره انسان ها هنوز طرز ساختن خانه را نمی دانستند و در آلونک های ساخته شده از چوب درختان ، زندگی می کردند . نخستین پیشرفت ها در زمینه ی ظروف سفالین و به تدریج در طرز استفاده از فلز ، جادث گردید ؛ اما هنوز طریقه ذوب کردن فلز را نمی داستند . تحول عظیمی که در این دوره اتفاق افتاد ، آموختن کشت و زرع و اهلی کردن حیوانات است که از این طریق علاوه بر تأمین غذای مورد نیاز روزانه ، امکان ذخیره کردن محصول را نیز داشتند . بسیاری از محققین این تحول را سرآغاز مبادله و تجارت بین اقوام اولیه می دانند . دیرینه تین انسانهای پیش از تاریخ در فلات ایران از تپه ی سیلک کاشان کشف شده اند . این تپه هنگام حفاری در سال 1937 ، 4 متر از زمین های اطراف ارتفاع داشته است . قدمت آثار باستانی این تپه ، با توجه به عنصر سفالهای کشف شده ، به حدود حداکثر اواخر هزاره ششم قبل از میلاد می رسد .
| +| نوشته شده توسط علیرضا عجرش در شنبه هفدهم فروردین 1387 و ساعت 3:23 |
بزرگمهر بُختَگان
یادگار بزرگمهر نام یکی از پندنامههای پهلوی (زبان پارسی میانه) است که منسوبست به بزرگمهر بختگان وزیر خسرو انوشیروان.
یادگار بزرگمهر جزو متون پهلوی چاپ جاماسپجی دستور مینوچهر جی جاماسپ-اسانا است.
درونمایه این کتاب در حدود ۲۶۳ پند و اندرز است. با مقایسه متن یادگار بزرگمهر با گفتاری از شاهنامه فردوسی به نام «پند دادن بوزرجمهر نوشینروان را» میتوان بدین نکته پی برد که بی هیچ شکی این متن پهلوی یکی از منابع شاهنامه بوده و آن را فردوسی خود و یا مهربانِ سرای او از پهلوی ترجمه کرده است. اگرچه در همه جا و در همه واژهها این دو متن تطبیق کامل ندارند ولی باز تقریباً همه اندرزها و مضمونها (با اندک اختلافی) با همان نظم و ترتیب متن پهلوی در شاهنامه نیز آمده است.
در ترجمه و نظم این متن پارسی میانه، بایستی فردوسی رنج فراوانی برده باشد زیرا در پایان این گفتار می گوید:
| سپاس از خداوند خورشید و ماه |
|
که رَستم ز بوزرجمهر و ز شاه |
| چون این کار دلگیرت آمد بهبُن |
|
ز شطرنج باید که رانم سَخُن |
ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط علیرضا عجرش در شنبه هفدهم فروردین 1387 و ساعت 3:10 |
آرتمیس(اولین دریا سالار زن در طول تاریخ)
artemis نخستین بانوی ایرانی که در حدود 2480 سال پیش فرمان دریاسالاری خود را از سوی خشایار شا هخامنشی دریافت کرد.
آرتمیس نخستین بانویی که در تاریخ دریانوردی در جایگاه فرمانده دریایی قرار گر فت در سال 484 پیش از میلاد فرمان بسیج دریایی برای شرکت در جنگ با یونانیان توسط خشایار شا هخامنشی صادر شد. آرتمیس فرماندار سرزمین کاربه با پنج فروند کشتی جنگی که خود فرماندهی آنها را در دست داشت به نیروی دریایی ایران پیوست در این نبرد ایران موفق به تصرف آتن شد. در این نبرد نیروی زمینی ایران 800 هزار پیاده و 80 هزار سواره تشکیل شده بود. نیروی دریایی ایران دارای 1200 کشتی جنگی و 300 کشتی ترابری بود.
آرتمیس در سال 480 پیش از میلاد در جنگ سالامین که بین نیروی دریایی ایران و یونان در گرفت شرکت داشت و دلاوری های بسیاری از خود نشان داد. او همیشه مورد ستایش دوست و حتی دشمن قرار داشت. اودر نبرد سالامین در دشوارترین شرایط جنگ با دلیری و بی باکی کم مانندی توانست بخشی ازنیروی دریایی ایران را از خطر نابودی نجات دهد به همین دلیل بود که او به افتخار دریافت فرمان دریا سالاری از سوی خشایار شا رسید. او به خشایار شاه پیشنهاد ازدواج داد که به دلایلی این ازدواج صورت نگرفت.
در دهه چهل خورشیدی یک ناو شکن با نام آرتمیس پاسداری از خلیج فارس را برعهده گرفت.
| +| نوشته شده توسط علیرضا عجرش در جمعه شانزدهم فروردین 1387 و ساعت 0:37 |
داستان کامل زوپیر
بنام خدای پارسیان
فرزندان ايران
من زوپير سردار گارد جاويدان از سپاه داريوش شاه هستم
و شما نواي مرا از ژرفاي تاريخ سرزمين خود مي شنويد
من زين پس براي شما خواهم نگاشت آنچه بر اين سرزمين رفت
و شما نيز از روزگاران خود برايم بگوييد تا بدانم چه بر ايرانمان مي گذرد. ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط علیرضا عجرش در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 و ساعت 1:7 |
|